تبليغاتX
وبلاگ چندتاآدم حسابی

وبلاگ چندتاآدم حسابی

ما آدمای خاصی هستیم...

واقعاً ما ایرانیا موجودات عجیبی هستیم.هیچ وقت حاضر نیستیم زیر بار زور بریم. اگه هم مجبورمون کنن نه تنها اون کارو انجام نمیدیم بلکه بدتر, برعکس اون راهو میریم. به دو مورد زیر توجه کنید لطفاً:

الف) اولی در مورد نقل وانتقالات فوتباله. یه قانون من در آوردی هست که میگه یک تیم نباید بیشتر از6بازیکن از تیم های لیگ برتر بگیره (البته پارسال 5تا بود ) تیم ها هم واسه اینکه این قانونو دور بزنن اومدن هربازیکنی رو که میخواستن اول فرستادن یه تیم دست دومی تو فلان شهر,بعد اون بازیکنو از اون تیم با یه قراداد صوری گرفتن. حالا کار به درست وغلط بودن این قانون نداریم .هرچه قدر که غلط باشه از بی قانونی بهتره.

اگه این قانون تو کشور دیگه ای بود شاید این کلک هیچ وقت به ذهنشون نمیرسید ولی اینجا,تو ایران.....

ب) مخابرات اومد واسه اینکه به قول خودش زبان فارسی رو پاس بداره,اس ام اس فارسی رو ارزون و لاتین رو گرون کرد تا مردم به اجبار پول هم که شده از حروف فارسی استفاده کنن ولی میدونید چی شد؟!!

ما جماعت ایرانی هیچ وقت نمیخوایم یه کارو به زور انجام بدیم ,اگه هم بکنیم مطمئنیم که دیگه راه دیگه ای نداریم.

هر اس ام اس فارسی ظرفیت 70 حرف رو داره,حالا چه شما یه حرف فارسی استفاده کنین چه 70 تا این ظرفیت ثابته و زیاد نمیشه.درسته؟

حالا اگه یه الف,فقط یه الف, اول اس ام اس تایپ کنید و بقیه حرفارو لاتین بنویسید.اس ام اس به تعرفه فارسی حساب میشه.اینطوری از پاس داشتن فارسی خبری نیست ولی از گرونی اس ام اس هم خلاص میشین.

اینه! اینه که میگم ایرانیا آدمای خاصی هستن. آره داداش!

 

+ نوشته شده در  2008/7/20ساعت 21:34  توسط عباس  | 

2تا خبر تازه, شد 3تا!

۱- قالب وبلاگو عوض کردم.نظرتون چیه؟!! قشنگه یا نه؟

واسه اولین بار یه قالب با بک مشکی گذاشتم

۲- مهشید (وبلاگ آرزو ولبخند) هم با مروارید همسفر مکه شد.

دیگه یواش یواش داره حاج خانومای وبلاگی زیاد میشن

۳-تیتر وبلاگ هست ۳-۴تا آدم حسابی ولی چند وقته که خودم فقط مینویسم.

پژمان ووحید خیلی وقته که خبری ازشون نیست.واسه همین به جای پژمان رضا رو آوردم.

رضا دانشجوی حقوق دانشگاه ماست(گیلان).ببینیم چیکار میکنه.

فعال هست یا میره دنبال پژمان و وحید.

(اینم قابل توجه آقا نوید که ۲-۳بار شاکی شده بود)

+ نوشته شده در  2008/7/17ساعت 2:10  توسط عباس  | 

به این میگن آخرحال!

خیلی وقت بود که دنبال یه نرم افزاری,سایتی چیزی بودم که بتونم همه ی وبلاگ ها وسایتهای مورد علاقمو یه جا توش بخونم.

با یه سرچ کوچیک به سیستم فید خوان رسیدم.به قول شهرام صولتی گفتم:خودشه,خود خودشه,همونی که من میخواستم.

اگه شما فقط یه بار ازش استفاده کنید مشتری ثابتش میشین چون ویژگی های فوق العاده ای داره.

اول از همه اینکه شما میتونید هرچی سایت ووبلاگ تو دنیای وب هست رو بهش بدین بعد دیگه لازم نیست به تک تک سایتها ووبلاگها سر بزنید که ببینید چیز تازه ای دارن یا نه!

تازه! فکر نکنم انیشتین هم می تونست 25370 تا آدرس اینترنتی رو حفظ کنه چه برسه به من! (این دفعه استثنا ً از خودم مایه گذاشتم ,دفعه دیگه ای در کار نیستا!) مثل سیستم ایمیل ,شما رو از مطالب تازه اون سایت باخبر میکنه.

دوم اینکه میتونید باهاش مخابراتو دور بزنید! یعنی دیگه از لیفتر(شما همون ف*ی*ل؟*ت*ر بخونید) خبری نیست. البته اگر میخوایید واسه همیشه با جمله معروف: مشترک گرامی !....... روبرو نشید باید به جای آدرس اون وبلاگ یا سایت,آدرس فید بورنر شو بنویسید( به سایت www.feedburner.com برید و بعد ثبت نام, آدرس اون سایتو بدین و لینک فید بورنرشو بگیرید)

سوم: میتونید مطالبی رو که ازش خوشتون میاد با دوستاتون به اشتراک بزارید (Share)

چهارم: یه سره میره سراغ اصل مطلب واز قالبهای سنگین ونیمه سنگین بعضی از وبلاگها راحت میشید.

فید خوانها دو نوع هستن : آنلاین و آفلاین

معروف ترین فید خوان آنلاین گوگل ریدر (Google Reader) و بهترین فید خوان آفلاین اسنارفره.

فعلاً دم دست ترین فید خوان گوگل ریدره. به سایت www.google.com/reader برید و بعد از وارد کردن حساب جی میلتون حالشو ببرید. (حتماً نباید دوباره تو گوگل ثبت نام کنین.اگه یه ایمیل حتی با دومین یاهو هم داشته باشین کفایت میکنه)

*******************

پ ن: مرواریدو که میشناسین-یکی از نویسنده های اینجا-قراره فردا پس فردا بره حج. همین طوریش که هر یه ماه میومد آپ میکرد حالا دیگه نور علی نور! التماس دعا داریم حاج خانوم! از به بعد باید حاج خانوم صداش کنیم! چه شود؟!!

 

+ نوشته شده در  2008/7/16ساعت 1:25  توسط عباس  | 

خو کمبود برق دارَماَ...خو برنامه ریزی کُنماَ...

چند هفته قبل که شنیدم واسه قطعی برق یه برنامه نوشتن باخودم گفتم آخیش! راحت شدیم! دیگه میدونیم کی برق داریم,کی نداریم

هر شهرو به5 تا گروه تقسیم کردن که یه بار اصلی ان یه بار رزرو که اگه زیاد کمبود داشتن از رزروا قطع میکنن.حالا از شانسِ ....ما هر موقع که محل ما رزرو هست کمبود برق دارن.

تو این 22روزی که از تابستون گذشته به قول یه مزاحم تلفنی تظاهر نباشه تظاهرنباشه فقط 2,3 روز طبق برنامه برقارو قطع کردن .به عبارتی به مردم یه دستی زدن.آخه یکی نیست بگه اون برنامه چی بود این بی برنامگی دیگه چیه؟!!

حکایت اینا شده مثل برنامه درسی کنکور من! کلی وقت میزاشتم برنامه مینوشتم, بعد موقع خوندن مثلاً دیفرانسیل که میشد میگفتم: این خیلی درس ستمیه ,حس خوندنش نیس,میرم دین وزندگی میخونم بعد میام سراغ دیفرانسیل.تازه زمان 2ساعته واسه خوندنشو میکردم نیم ساعت. بقیشو هم میرفتم با کامپیوتر یه دست فوتبال میزدم.چه حالی میداد!!

حالا هم این قطع برقا,اگه قراره قطع کنید سر ساعت قطع کنید. کلی آدم واسه خودش برنامه ریزی میکنه بعد با فشار دادن یه کلید میزنن خارِ هرچی برنامه ریزی رو عزادار میکنن!

جای ستمش اینجاست که داری بازی میکنی,مرحله نیمه نهایی,بازی برگشت,دقیقه 89 بازیه, جلو هم هستی,وحالا سوت پایان....... نه دیگه! مگه بخوای از رو جنازه اداره برق رد بشی که این بازیو ببری.الان برقارو قطع میکنیم, جون بده دوباره از اول بازی کن تا حالت جا بیاد.

من که تو جدول قطعی برق به این فرمول رسیدم :

تو هر بازه ای که محل ما جز گروه اصلیه امکان قطع برق= 0%

اگه محل ما گروه رزرو باشه امکان قطع برق= 100%

اثبات:شانسِ ...ما باعث شده(به دلیل امکان بسته شدن وبلاگ از توضیح بیشتر این قسمت معذوریم)

تو بقیه ساعت های شبانه روز امکان قطع برق=120% ( در این زمانها اگه کامپیوتر,تلویزیون,ضبط و حتی لامپ دستشویی تونو دوست دارین روشن نکنین.چه کاریه آخه؟!!)

+ نوشته شده در  2008/7/12ساعت 20:50  توسط عباس  | 

وقتی مایلی کهن لج کنه....

مثل اینکه  دعوای مایلی کهن و علی دایی حالا حالا ها تموم شدنی نیست.

فکر کنم همه شما ماجرای شکایت علی دایی از مایلی کهن رو  بدونید که البته نتیجش جز تبرئه مایلی کهن نبود

حالا هم با گذشت چند ماه از اون شکایت, آتیش دعوای این دو نفر با هیزم یه وبلاگ نویس ومجری معروف شعله ورتر شده. یکی دو هفته قبل مازیار ناظمی-گوینده خبر ورزشی- فایل صوتی مصاحبش با علی دایی رو میزاره تو وبلاگش,مصاحبه ای تو اون دایی حسابی از خجالت مایلی کهن دراومده بود.به قول ما گیلانی : اَ نَ بوشوست تاوَداَ کنار!

ناظمی چند لحظه بعد متوجه اشتباهش شد ولی دیگه دیر شده بود,ایرانیای همیشه در صحنه ی وب تو همون 10 دقیقه به تعداد زیاد مصاحبه رو دانلود کردن و با بلوتوث واسه هم فرستادن.

یکی دو روز بعد که مایلی کهن از این ماجرا باخبر میشه شروع میکنه به مصاحبه کردن که آقای قلدر خان! تو به یک ونیم میلیاردی  که میگیری میگی پول نیست؟!! بعضی از مردم گیلان (این همه استان,جرا یقه مارو گرفت؟!! هان؟!!) لنگ یک هزارم درصد همون پولن.

این حاضر جوابی ها چند روزی طول کشید که رسیدیم به کلاس مربیگری بین المللی که تو ایران برگزار شد. 

به همه مربیا لباس مخصوص شرکت در کلاسو دادن. یه دست لباس از شرکت تولیدی علی دایی!

مایلی کهن هم واسه اینکه نشون بده تو این جور چیزا کم نمیاره از اون لباس استفاده نکرد.

اتفاقی که دیشب تو برنامه دوربین خبرساز شبکه خبر هم نشون داده شد. وقتی خبرنگار علت این کارو ازش پرسید,گفت: به خاطر کیفیت پایین لباس اونارو نپوشیدم.وقتی فدراسیون واسه این لباسا داره هزینه بالایی میده باید جنس با کیفیت تحویل بگیره.

ولی همه از جمله خود مایلی کهن میدونن که علت این کارش بی کیفیتی لباس نبوده چون مایلی کهن اون لباسو پوشید ولی مارک شرکت دایی رو از روش برداشت.

 

+ نوشته شده در  2008/7/10ساعت 19:11  توسط عباس  | 

نرم افزار ارسال پیامک فارسی

غلام الیکم ! (همون سلام )

دیروز همراه اول نسخه آزمایشی نرم افزار پیامک فارسی رو بیرون داد. نرم افزار خوبیه.

سبکش دقیقاً مثل زیپ اس ام اسه.ولی با کاراکترای بیشتر فارسی

محیط نرم افزار فارسیه و بخش راهنماشم خوب نوشته شده.

ولی 3تا عیب عمده داره:

1-      اگه میخواید 195تا200 حرف فارسی رو تو یه پیام بدید باید گیرنده پیامک

شما هم این نرم افزارو تو گوشیش نصب کرده باشه

2-      از گزارش تحویل (دلی وری) خبری نیست و مجبورید با میس انداختن همدیگرو

 از رسیدن اس ام اس باخبر کنید

3-      مشترکان ایرانسل باید قید این نرم افزارو بزنن چون فقط واسه مشترکان همراه اول

طراحی شده (ما که نوکرشون نیستیم.برن واسه خودشون درست کنن )

اینم لینک دانلود:

فایل فشرده حاوی فایل jar برنامه  واسه اکثر گوشیا مثل اریکسون (همش) و نوکیا (بعضیاش)

فایل فشرده حاوی فایل‌های jar و jad برنامه واسه  گوشی های سامسونگ

 

+ نوشته شده در  2008/7/7ساعت 20:49  توسط عباس  | 

از ساسی مانکن تا معین!

من تقریباً همه نوع موزیک گوش میدم.از سنتی های معین گرفته تا رپ یاس.

ولی چند وقت قبل یه چیزی از بچه ها شنیدم که تصمیم گرفتم که دیگه به هر چیزی گوش ندم.

یکی از دوستان میگفت آهنگی که یه نفر گوش میده روی حرف زدنش هم تاثیر میزاره.

اومدمو اینو رو خودم امتحان کردم. یه هفته ی تمام به غیر از یاس و فارزو 0111 وساسی مانکن

چیز دیگه ای گوش ندادم.

دیدم اون چیه؟!! حرف زدنم شده مثل رپ خوندن;تند وسریع با لکنت!

تازه!چه سوتی هایی میدادم,یکیش هیچ وقت یادم نمیره,مامانم ازم پرسید ساعت چنده؟

من گفتم: دوشنبه

در حد بوندس لیگا بود.نه؟!!

با خودم گفتم : مسعود ژان! (همون جان) زدی تو خال,به قول پژمان " You Hit The Point!"

هفته ی بعد رفتم سراغ موسیقی سنتی,آرشیو معینو کشیدم بیرون,آلبوم سعید جعفری رو هم زدم

 تنگش گوش دادم. به قول قطبی "محشر! "

شبای رفتن تو....شبای بی ستارست....ببین که خاطراتم ....بی تو چه پاره پارست.

تو مکه ی عشقیو من...عاشق رو به قبلتم.....من اولین قربونیه ....عیدای فطر کعبتم

واقعاً صداش آدمو جادو میکنه. تازه میفهمم که چقدر دور از جون خودم وشما نفهم بودم

(البته میفهمیدما ولی متوجه نمیشدم).

به قول قزوینیه که پشتشو تو آینه میبینه ومیگه: یاردر خانه و ما گرد جهان میگردیم!

این آهنگای ترکان تو هاردم بودن ولی من میرفتم ساسی مانکنو فارز گوش میدادم.هی میگفتن:

بیا پیشم بمون عشقم آره کار دیگه بسه......تو چشات خوشگله میدونی خوراک آتلیه عکسه

دختر تهرون بیا...مخ میزم جون بیا...نکن پریشون بیا

خودشونو گیر آوردن با این خوندنشون

به قول وحید: خو خواننده امَ...خو رپ خوانماَ...خو دولَماَ.....

**************************************

پ ن: چند روز پیش یکی واسم کامنت گذاشته بود در حد تیم ملی که نه!

در حد یورو2008والمپیک پکن ضایع بود.

دیگه همه جور کامنتی دیده بودیم الا این:

ژل مخصوص آقایون با خاصیت کلفت کنندگی,بزرگ کنندگی و....

فکر کنم بقیشو نگم بهتره! این دیگه چی مسخره بازیه  آخه؟!!  حالا اینجاش باحاله,نویسنده:آقای سلامت

تو اگه سالم بودی این کامنتو نمیزاشتی! بد میگم؟!!

 

+ نوشته شده در  2008/7/6ساعت 20:7  توسط عباس  | 

صومعه سرا;محرومیتی در حد تیم ملی!

من یه صومعه سرایی هستم.خیلی هم راحت اینو میگم.اصلا هم خجالت نمیکشم.ولی واقعا واسه بعضی از مردم این شهر افت داره که بگن اهل کجان .اکثرشون وقتی میخوان تو یاهو چت کنن میگن رشتی هستم.البته شاید یه کم حق با اونا باشه,چند سال پیش وقتی واسه اولین بار اسمی از صومعه سرا تو تلویزیون آوردن گفتن که این شهر محرومترین شهر ایرانه.

20سال پیش-اون موقع که من هنوز به دنیا نیومده بودم- تنها سینمای صومعه سرا آتیش گرفت و تا حالا هم نه اونو بازسازی کردن نه یکی دیگه ساختن,هرچند تو این اوضاع سینمای ایران  دیگه فیلم دیدن اونم از نوع ایرانی زیاد طرفدار نداره ولی هرچی باشه ,وجودسینما واسه یه شهرستان واستفاده از اون ,میزان فرهنگ مردم اون شهرو نشون میده.فعلا که ما از راههای دیگه میگیم که چقدر با فرهنگیم!!

این شهرستانوهنوزم که هنوزه خیلیا نمیشناسن,نشون به این نشون که تا حالا چند نفر تو همین وبلاگ ازم پرسیدن:این صومعه سرا تو کدوم استانه؟!! منم گفتم: تو امی برارجانی,صومعه سرا گیلانه شینه.

این شهر خیلی کوچیکتر از اونیه که فکرشو میکنید.تابستون که میشه وقتی میخوایم مثلا اوقات فراغتمونو پرکنیم فقط 2 راه به ذهن بچه ها میرسه:1-قلیان سرا 2- متر کردن خیابونا

از نظر قلیان سرا باید بگم که صومعه سرا رکورددار این جاهاست یعنی نسبت تعداد قلیانسرا با تعداد جمعیت این شهر اصلا جور درنمیاد. تا دلتون بخواد تو این شهر قلیان سرا ریخته.(خار هرچی نسبت استانداردو عزادار کرده! )

حالا میمونن اونایی مثل من که اصلا اهل دود و دم نیستن.تکلیف ما چی میشه؟!!

آهان! راه دوم یعنی متر کردن خیابونا.

اگه خیلی دیگه خوشبینانه نگاه کنین,این شهر 4تا خیابون بیشتر نداره. امکان نداره تو بری تو شهر با بچه ها قدم نزنی ویه آشنا رو کمتر از 3-4بار نبینی! بار اول میگیم سلام.چون میدونیم کمتر از 10 دقیقه دیگه دوباره همدیگرو میبینیم بقیه حرفارو میزاریم واسه سری های بعد. بار دوم لبخند ملیحی به هم میزنیم و رد میشیم.5 دقیقه نمیشه که دوباره میرسیم به ته خیابون.

به ساعت نگاه میکنیم میبینیم هنوز تا شب خیلی مونده پس یه دور دیگه متر میکنیم شاید چیز تازه ای گیرمون اومد.

شاید بگین چرا یه باشگاهی چیزی نمیری؟ شما به هیکلم تو عکس سمت راست نگاه کنین ببینین اصلا تو قدو قواره های باشگاه رفتن هست؟ پارسال یه 4 جلسه ای که رفتم بدن سازی بیشتر از میله خالی نتونستم بزنم. خنده بودا! دیگه دیدم داره آبروم تو شهر میره گذاشتم کنار,گفتم من اینجوری ام.هر کی میخواد بسم الله..هر کی هم نمیخواد......(در مورد زن گرفتن میگم)

بله! اینه کار ما تو تابستون:علافی در حد تیم ملی!

 

+ نوشته شده در  2008/7/4ساعت 16:39  توسط عباس  | 

بسوزه پدر سربازی!

سلام! اون داستان عجیبو من ازیه سایت دیگه ورداشته بودم

ولی عباس گفت که اَجّر زودتر این داستانو پست کرده بود.

حالا هم یه عکس جالب از وبلاگ آقای اَجّر میزارم.

با رعایت کامل کپی رایت!

سربازی

 

+ نوشته شده در  2008/7/4ساعت 13:17  توسط   | 

ما از اول اینجوری بودیم

یادمه یه مقاله تو عصر ارتباط خوندم که هنوز یادمه. نویسنده گفته بود که وقتی ناصرالدین شاه(یا مظفرالدین شاه,من همیشه این دوتا رو قاطی میکنم) به فرنگ سفرکردو اونجا اولین اتومبیلو دید ,دلش یکی از اونا خواست,دستور داد تا یه ماشین با رانندش بیارن تهران.تو چند ماهی که اون راننده تهران بود حتی افراد دربار به خودشون زحمت ندادن تا طرز استفاده از اون ماشینو یاد بگیرن,چند ماه بعد که راننده برگشت فرانسه دیگه راننده ای تو ایران نداشتیم و اتومبیل گرون قیمت شاه بی استفاده موند.

چند سال گذشت تا رسیدیم به ورود ایرانسل به شبکه مخابرات ایران.ایرانسل واسه اینکه ضعف آنتن دهیشو جبران کنه مجبور بود یه سری امکاناتی به مشتریاش بده که همراه اول نداشته باشه.یکی از اونا ارسال پیام تصویری MMSبود بدون اینکه یه آیین نامه ای,دستورالعملی,مقرراتی,چیزی ,واسش بنویسن.ایرانیا هم که اولین راه استفاده ای که به ذهنشون رسید این بود که عکسای خصوصی مردم  رو واسه هم بفرستن.همون کاری که تا چند سال پیش با اینترنت میکردن وبیشترین صفحه ای که رو مونیتورشون میدیدن این بود:مشترک گرامی!دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد. حالاهم اگه نگیم بهترشده ولی بدتر نشده.

مخابرات هم که دید که اوضاع داره وخیم میشه  ایرانسلو از دادن امکان ارسال MMS به مشتریاش منع کرد و تا حالا هم نه از MMSخبریه نه از آیین نامش.البته تو ایتنا خوندم که تا چند وقت دیگه آیین نامش اجرایی میشه.

حالا هم که اومدن اس ام اس لاتینو گرون کردن وبه جاش اس ام اس با زبان فارسیو ارزون.ولی نگفتن تکلیف کسایی که گوشیشون امکان اینو نداره که فارسی بنویسن چیه؟!! یه نرم افزار هم دانشجوهای دانشگاه شریف طراحی کرده بودن که 130 کاراکتر به اس ام اس فارسی اضافه میکرد,یعنی هر اس ام اس 200 کاراکتر. ولی چند روز بعد دچار نقص فنی شدو فعلا ازش خبری نیست.

بهتر نبود که اول نرم افزارشو میدادین بعد مشتریارو مجبور میکردین که فارسی بدن؟! اینم که میگم مجبور کردن, جبر از نوع غیر مستقیمه.وقتی من میبینم اس ام اس لاتین با فارسی درصورت برابربودن تعداد کاراکتر بازم 6 تومن فرق داره مریض نیستم که لاتین بدم.

تازه قراربود ارزونی اس ام اس فاسی از اسفند ماه اجرا بشه ولی بازم تو قبضا همون14 تومن حساب کردن که قراره

مابه التفاوتشو از صورت حسابای تیرماه کم کنن.

+ نوشته شده در  2008/7/2ساعت 15:58  توسط عباس  | 

ایرانیای کارشناس!

بعداز ماجرای دانشگاه زنجان ,داغترین خبر تو دانشگاهها خودکشی یه دختر دانشجو تو دانشگاه لاهیجان بود.

اما واسه ی چی؟!!

ها!! این واسه ی چی گفتنا واسه ما ایرانیا شده  دردسر!

همیشه ایرانیا به کنجکاوی (البته مردای ایرانی) و زنای ایرانی به  فضولی معروف بودن.

از یه طرف دیگه مگه میشه کسی از ما یه چیزی بپرسه بعد ما ندونیم؟!! اصلاً امکان داره؟

واسه ما عاره که بگیم شرمنده,نمیدونم جریانو.همش باید یه حرفی واسه گفتن داشته باشیم.

اگه هم ندونیم از خودمون دربیاریم وبگیم.حرف که مالیات نداره.

حالا در مورد این ماجرای خودکشی,هزارویه جور داستان واسه اون دختر درآوردن.

یکی میگه حامله بود...یکی میگه مشکل کمیته انضباطی داشت...

یکی میگه با استادش یه جریاناتی داشت....یکی هم میگه همشون درسته,با استادش.....داشته,

بعد حامله میشه.احظار میشه به کمیته انضباطی.بعدشم میره اتاق رییس دانشگاه ولی راش نمیده و....

ولی واقعاً کی غیر از اون دختر علت خودکشیو میدونه؟ شاید پدر مادرشم هم بی خبر باشن

ولی هر کی تو این ماجرا میاد میشه کارشناس,پزشک قانونی.روانشناس و...

ما کی میخوایم این اخلاق گند یه کلاغ چهل کلاغو ترک کنیم نمیدونم.شاید فردای بعد از مرگمون.

+ نوشته شده در  2008/7/1ساعت 13:42  توسط عباس  | 

یه داستان خیلی عجیب


            اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد
            به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا
            می توانم شب را اینجا بمانم؟»
            رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و
            حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای
            عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان
            صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی
            توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
            مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
            چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
            راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و
            ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که
            چند سال قبل شنیده بود، شنید.
            صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم
            این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
            این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای
            دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را
            بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب
            بشوم؟»
            راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما
            بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد
            دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال
            را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
            مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
            مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری
            که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا
            371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین
            وجود دارد»
            راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است.
            اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان
            بدهیم.»
            رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد
            گفت: «صدا از پشت آن در بود»
            مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این
            در را به من بدهید؟»
            راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
            پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به
            او بدهند.
            راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی
            هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
            پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
            و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل
            بنفش قرار داشت.
            در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های
            بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره
            را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا
            چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی
            بود.
            .
            .
            .
            .
            .
            .
            .
            اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید!
            .
            .
            .
            .
            .
            .
            .
            لطفا به من فحش ندید! خودمم دارم دنبال اون احمقی که اینو برای من
            فرستاده می گردم تا حقشو کف دستش بگذارم.
            لطفا این آدرس این صفحه رو به هر کسی که می شناسین بفرستین شاید اون
            احمق رو بتونیم پیدا کنیم!
+ نوشته شده در  2008/6/29ساعت 18:3  توسط   | 

ماجرای ما و حراست دانشگاه

سلام! امروز میخوام ماجرای ما و حراست دانشگاهو واستون بگم اول بزار شخصیتارو واستون معرفی کنم: نیناو نسترن وگیلدا ودیاناو وحید همکلاسیام هستن.آزاده ومتین هم دانشکده ای! چند دقیقه ای بیشتر نبود که امتحان ریاضیمون تموم شده بود.منو بچه ها رو سکوهای جلوی ساختمون مرکزی نشسته بودیم داشتیم سوالا رو باهم چک میکردیم. دیانا مثل اینکه امتحانشو بد داده بودو اعصابش خورد بود. ماهم واسه اینکه یه کم از اون حالو هوا دربیاد شروع کردیم به خنده وشوخی واز این جور چیزا. یه لحظه من دیدم انتظامات داره مارو نگاه میکنه. ولی چون ما داشتیم کار خاصی نمیکردیم و طبق معمول روزای قبل بودیم زیاد حساس نشدم.چند دقیقه بیشتر نشد که دیدم بععععله! 2نفر اومدن پیشمون گفتن:کارت دانشجویی لطفا! آزاده میخواست زرنگ بازی دربیاره گفت ندارم.ماموره هم گفت:پس برو تو ماشین بریم حراست! ماهم که دیدیم اوضاع خیطه کارتا رو دادیم.کارتا رو برد تو ماشین که شماره دانشجویی رو بنویسه همه دورش کردیم شروع کردیم که سوال کردن -آقا شماره چرا دارید این کارو میکنید؟ -بگیدما جیکار کردیم؟ -چرا اسمامونو مینویسید؟ متین:ببینید آقا! ما حقوق خونده ایم.اینطوری که نمیشه!شما اول بگید بعد بنویسید ماموره:وقتی شما با صدای بلند میخندین,با ماشین Take Off میکشید,جیغ میکشید (خدایی این رقم کارو دیگه نکرده بودیم.نمیدونم از کجا شنید!) انتظار دارید حراست که از طبقه بالا شمارو میبینه کاری نکنه؟!! - ما کی جیغ کشیدیم آخه؟!! ما طبق معمول داشتیم با هم سوالارو چک میکردیم! ماموره:من نمیدونم.من مامورم,برید طبقه سوم از حراست بپرسید ماهم که تو این جور کارا کم نمیاریم رفتیم حراست.یه اتاق ساکت وآروم. یه جوری میشد آدم وقتی میرفت اونجا! یه دختروپسر دیگه هم اونجا بودن که داشتن از یه نگهبان واسه بد حرف زدنش شکایت میکردن. کارمند حراست هم بهشون گفت:شما خیالتون راحت! باهاش برخورد میکنیم! چند دقیقه بعد یکی از کارمندا اومد گفت که 2 نفر از شما که بتونم باهاش راحت صحبت کنم بیاد اتاق بغلی,وحیدومتین باهاش رفتن. ما موندیمو یه کارمند حراست که سنش حدود40-45 بود. خلاصه یه کم باهم درباره بخشنامه جدید باهم صحبت کردیم تا وحیدو متین بیان. بعد از نیم ساعت دیدیم متینو وحید با اون کارمند حراست دارن میان. کارمنده گفت: که با توضیحاتی که دوستاتون دادن فهمیدم که یه سوء تفاهم بیشتر نبوده و میتونید برید. آی خدا بابا مامانتو واست نگه داره! ما که اینو از اول گفتیم چند روز بعد از این ماجرا فهمیدم که بهترین کارو کردیم خودمون رفتیم حراست. چون اگه نمیرفتیم ممکن بود اون ماموره تو گزارشش هرچی بنویسه (مثل اون جیغ زدن که ما اصلا روحمون هم خبر نداشت) واز ما تعهد بگیرن واسه کار نکرده.
+ نوشته شده در  2008/6/28ساعت 15:22  توسط عباس  | 

ما نصف شما بودیم ....

چند روز پیش یه خبر تو ایسنا خوندم که خیلی جالب بود.

  نوشته بود که تو یه تحقیقی  که تو آمریکا انجام شده بود دیدن 70 درصد زنها در طول روز به خرید فکر میکنن.تا اینو خوندم به یاد مردهای بیچاره افتادم. آخه موقع حرف که میشه میگن چرا سن ازدواج بالا رفته؟!!....چرا کسی به فکرش نیست؟!!....ما نصف شما بودیم داشتیم تو ثبت احوال شناسنامه هفتمین بچه مونومیگرفتیم...چراتو20 سالگی زن نمیگیری و اینا...

آخه مگه خرج زندگی یکی دوتاست؟!! هان؟!! ازدواج خرج لباس داره.تالار داره.شام داره.تازه یه خرج مادام العمر داره که خدارو شکر با این تحقیق آمریکایی ها جنبه علمی پیدا کرد.

آخه منی که تا22سالگی باید دنبال لیسانس  باشم.الحمد الله جامعه ماهم که به لیسانس دیگه قانع نیست.پس تا24-25 رو واسه فوق باید رزرو کنی.بعدشم قربونش برم سربازی.همونی که خر میری آدم برمیگردی.ما اگه بخوایم خر بمونیم کیو باید ببینیم؟!!بعد سربازی دنبال کارو خونه.یعنی با یه حساب سرانگشتی تا28سلگی وقتت پره.

حالا بیاید فکر کنید یکی تو وضعیت من بیاد22 سالگی ازدواج کنه.حالا خرج عروسی به حساب بابا.خونه رو هم بابا  واسم بگیره ولی دیگه پول خریدهای خانمی رو که در طول روز فکرش دنیال خریده که بابام نباید بده.پس من اینجا چیکاره ام؟.بگید چفندر دیگه! یعنی رسماً من زن نگرفتم.بابام ...ولش کن.

تازه غیر این خریدها یه سری خریدهای ثابت هست.فلان کس میخواد زن بگیره این خانم لباس میخواد.فلان کس تولدشه این خانم لباسش دمده شده.به قول معروف نخوردیم نون گندم ولی دیدیم دست مردم.من خدارو شکر فعلا مجردم ولی از حال متاهلا بی خبر نیستم.

بگذریم! نمره امتحانا یه غیر2تا بقیش اومد.من شاگر اولیمو از دست دادم! نسترن اول شد.مبارکش باشه.الان اگه بگی نسترن شیرینی رو رد کن باید.میگه کی واسه شاگرد اولی شیرینی میده آخه؟!!

نمیدونم این ترم چرا اینطوری شد.من کم خوندم یا بقیه زیاد؟!! البته تو کم خوندن من که شکی نیست.آخه یه بار نشد تو کلاس جزوه بنویسم.وای چه دورانی بود.منو 2تا وحیدا همش خنده ومسخره بازی تو کلاس داشتیم.من که آماده باشم واسه خنده.منتظرم یکی یه چی بگه تا نیشم واسه 10 دقیقه باز شه.همش از نینا ونسترن التماس جزوه داشتم.دمشون گرم!.یه سرفه استاد روهم جا ننداخته بودن .بعدشم انتشارات دانشکده واسه کپی.دیگه این روزای آخر انتشارات مثل  دکترای فوق تخصص وقت میداد:

-آقا فرداساعت 2بیا بگیر.میبینی که سرم شلوغه!

البته استادا هم نمیدونم چرا اینطوری نمره میدن.انگار به اسمه.اگه میدونستم اینطوریه لقب "ترکان" رو تو ورقه هام مینوشتم.

سلام یادم رفت.حالا هم سلام وهم خداحافظ تا پست بعدی.

 

+ نوشته شده در  2008/6/25ساعت 15:42  توسط عباس  | 

بازی!

سلام!یه ۲روزی هست که دانشگاه تموم شده ولی من اصلا خوشحال نیستم.

مامان! من میخوام برم دانشگاه...من دانشگاه میخوام...من میخوام.

بگذریم!بیشیم سر اصل مطلب.

چند وقتیه که این بازیهای وبلاگی افتاده رو بورس.

منم خیلی وقت پیش میخواستم این پستو بنویسم ولی وقت نداشتم.

حالا بازی شکلکارو میزارم واسه دوستام.

اول از همه خودم: همیشه نیشم بازه

حالا دوستای وبلاگی(الیته تا حالا هیچ کدومشونو ندیدم ولی از رو وبلاگشون روحیه شونو حدس میزنم)

مروارید: ناراحت وافسرده

(الان:شنبه ۵ مرداد) مروارید ومهشید در مکه!

مهشید:از مطالبش غم میباره ولی تو معرفیش نوشته که خیلی دختر شادیه!

من نمیدونم کدومشه!

الهه خانوم:همیشه شادو در انتظار رفتن به خونه ی بخت والبته تلاش برای لاغری

آقای اجًر:همینه

و صدرا مصباح  :

حالا دوستای دانشگاه و همشهری:

آرمین مهندس برق(جان...)

سبحان:یه میکی مهندسه ولی فقط شکلک عمران رو پیدا کردم! بیخیال.همین هم قبوله

پژمان:حالی به حالی شایسته اوست.

حالا استاد پژمان اینا:

وحید آقای عرب ( فامیلش عرب نیستا!یه راهنمایی:

به زن کسی که مهندس باشه میگن خانم مهندس.حالا به وحید که.... عرب میخونه چی میگن؟!!ها!

من فقط راهنمایی کردم.همشو نگفتم وحید!)

کلاُ آدم غیرقابل پیش بینییه.مثل پژمان.فقط این شکلک واسه دقایق بعد از امتحان برازندشه

حالا اون یکی وحید:1. مدرس حوزه ودانشگاه وصد البته تعلیقی

(خودش معنی این شکلکو میفهمه)

2.قلیان کش اساسی

نیناشاهکار جزوه نویسی که برنده جایزه نوبل شده .این واسه وقتایی که سربه سرش میزاریم

 

ونسترن :دختری که هیچ کس تا حالا کیف پولشو ندیده و این ترم شاگرد اول شده

حالا اگه ازاین شکلک ۲نفرو وردارین میشه نینا ونسترن وقتی که باهم هستن

دیانا:فقط گریه

گیلدا:شوماخر دانشگاه.با میانگین 1تصادف در روز

آزاده ومتین:پت ومت دانشگاه

اینم عبادی دافی:

رامتین:گیج

نیما(همون چنگیز دانشگاه)متخصص در جمع کردن بچه ها واسه اردو

دیگه به قول اون مزاحم تلفنیه خیلی دیگه دارم نفهم گیری میکنم.بازم بودن دوستان ولی ...آهان شروین زبان روسی:یعنی با این شکلک مو نمیزنه تو راه رفتن

از این شکلکا ناراحت نشین فقط یه شوخیه !

+ نوشته شده در  2008/6/24ساعت 0:30  توسط عباس  | 

تموم شد!

خدا بگم این مخابراتو چیکار کنه آخه...

 

یه سرگرمی داشتیم اونم ازمون گرفت.آخه من با۸۰تا کاراکتر فارسی چیکار میخوام بکنم؟!! هان؟!!

بستیم آقا! بستیم! قسمت اس ام اس تعطیل شد.اینم عکسش:


 

 

+ نوشته شده در  2008/6/22ساعت 16:14  توسط عباس  |