تبليغاتX
وبلاگ چندتاآدم حسابی

وبلاگ چندتاآدم حسابی

ما رفتیم......

سلام! این آخرین پستم تو این وبلاگه!

یه روز با یه توفیق اجباری از پرشین بلاگ اومدم بلاگفا وحالا دارم با میل خودم از اینجا هم میرم

واسه همیشه دارم از بلاگفا میرم! رفتم وردپرس

اینم آدرس جدید:

www.abbastarkan.wordpress.com

لطفاً اون عزیزانی که منو لینک کرده بودن آدرس وبلاگو به این جدیده تغییر بدن، با عنوان

نوشته های یک پسر گیلانی

کاری نداری بلاگفا؟!! ما رفتیما!!!!

                                                                                                                         

+ نوشته شده در  2008/8/31ساعت 12:21  توسط عباس 

بگرد تا بگردی!

چند روزی بود که میخواستم بنویسم ولی موضوع پیدا نمی کردم،

داشتم واسه بار صدم همای رو گوش میدادم که با شنیدن این آهنگ یاد یه چیزی افتادم!

********************

به گردِ کعبه میگردی پریشان.... که وی خودرا در آنجا کرده پنهان

اگه در کعبه میگردد نمایان ......پس ،بگرد تا بگردی.....بگرد تا بگردی

در اینجا باده مینوشی......در آنجا خرقه می پوشی

چرا بیهوده میکوشی؟!!

در اینجا مردم آزاری.........در آنجا از گنه عاری

نمی دانم چه پنداری؟!!

در اینجا همدم و همسایه ات در رنج و بیماری

تو آنجا در پی یاری

چه پنداری؟!...کجا وی از تو میخواهد چنین کاری؟!

چه دیداری؟! ..چه دیداری  که جز دینار و درهم از شما سُفتن، نمیدانم!

*************************

واقعاً اگه یه نگاهی به دور و اطرافتون بندازید چندتا حاجی واقعی میبینید؟!! ( البته مروارید ومهشیدو استثنا بگیرید!)

غیر اینه که میرن واسه تجارت؟! میرن ۴ قلم جنسو ارزون بخرن وبیارن اینجا سود کنن، غیر اینه؟!!

طرف اینجا همه جور موز مار بازی درمیاره ولی از مکه که بر میگرده انتظار داره همه به چشم یه آدم با تقوی بهش نگاه کنن

ولی  یه هفته بیشتر طول نمیکشه! همون آش و همون کاسه!

دوباره نزول خوری! دوباره گرون فروشی! دوباره....

واقعاً شعر بالا خودش همه چیزارو میگه

 

*************************

پ ن۱: این المپیک داره تموم میشه ولی هنوز ما یه برنز هم سفته نکردیم!

پ ن۲: کنسرت همای تا ۳۰ ام تمدید شد ولی بلیتهاش تو نیم ساعت تموم شد، من و رضا هنوز بی بلیت موندیم!

پ ن۳: بازم پگاه شهر باران این استقلالو خوج کرد! ها ها ها!

پ ن ۴من مثل خر واسه پیدا کردن موضوع تو گل گیر کردم! شما پیشنهادی ندارید؟!!

 

 

+ نوشته شده در  2008/8/12ساعت 17:8  توسط عباس  | 

زیارت قبول حاج خانوما!!

مهشید ومروارید- یکی از آدم حسابی ها- دیروز از سفر حج برگشتن، منم بهشون گفته بودم یه سورپرایز پیشم دارید ولی از نظر خودم خوب از آب در نیومد، چون وقت زیادی  نداشتم

قرار بود از این بعد مرواریدو حاج خانوم صداش کنم ولی مثل اینکه مهشید موافق نیست، ولی من که از رو نمیرم!

حاج خانوما! سوغاتی ما چی شد پس؟!!

آهان! راستی! من یه هفته نیستم، دارم میرم مسافرت، مروارید که فکر کنم بعد یه سفر دوهفته ای حالا حالاها نیاد وبلاگ

رضا هم بهش گفتم بیاد ولی چشم ازش آب نمیخوره!

تو این مدت هم چون نیستم که کامنتهارو تایید کنم  پذیرش کامنتهارو آزاد گذاشتم، پس جون من کامنت نامربوط و زشت نزارید! مثل جریان کامنت آقای سلامت نشه یه وقت! یادتونه که! " ژل مخصوص آقایون با خاصیت کلفت ...."

یادتون نره: کامنت هرکس نشانه ی شخصیت اون فرده! پس با شخصیت باشین!

آهان داشت یادم میرفت! سورپرایز مروارید ومهشید در....ادامه ی مطلب

ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/8/4ساعت 1:31  توسط عباس  | 

بازم یه سوتی دیگه!

به عکس زیر نگاه کنید، مخصوصاً به نوشته ی بالا سر هادی ساعی!

یه آیه از قرآن میبینید، درسته؟!!

حالا :

اینجا کجاست؟!!

-ایران

-چه نوع کشوریه؟!! منظورم دین ومذهبه!

-خب اسلام!

-بله، اسلام!

دوباره به آیه خوب نگاه کنید! چیزی دست گیرتون شد؟!

خب بزارید من بگم، یعنی من از طرف یکی دیگه میگم

آقای جواد محمودي دانشجوي دوره دكتري حقوق ازین نوشته ی بالاسر هادی ساعی ۳تا غلط

 فاحش پیدا کردن:

اصل آیه اینه:فالله خيرحافظا و هو ارحم الراحمين

حالا اونجا اینو نوشتن:فالله خيرو حافظا و هو الرحمن راحمين

واقعاً دمتون گرم با این پارچه نوشتتون! گل کاشتید!

تو پست قبلی خیلی ها گفتن که "عکس ساختگیه! اصلاً به کسی اجازه نمیدن که بره رو دیوار

 غار چیزی بنویسه"، ولی من میگم واقی بود به چند دلیل:

اولاً از ایرانی جماعت هرچیزی بر میاد

دوماً منبع عکس خبرگزاری فارس بوده، درسته که این چند وقته کم سوتی نداده ولی از

خیلی دیگه از سایت ها مطمئن تره!

حالا در مورد این عکس چی میگید! اینم ساختگیه؟!!

+ نوشته شده در  2008/8/4ساعت 0:2  توسط عباس  | 

یادگاری در غار حرا!

شاید این دهمین یا یازدهمین پستی باشه که از رفتارهای منحصربه فرد ما ایرانی ها مینویسم

به عکس زیر نگاه کنید! همه ی درختا،دیوارها و نیمکتا، تموم شده بودن!

طرف دیگه تو غار حرا هم دست از این کاراش بر نمیداره!

 

عباس ترکان-غار حرا-سوتی

**********************

پ ن ۱: شرمنده! نگین چرا هی قالب عوض میکنی، آخه قالب قبلی تو اینترنت اکسپلورر مشکل داشت

درضمن! من آدم تنوع طلبی هستم

پ ن۲: یه موزیک متن واسه وبلاگ گذاشتم که وقتی دارید میخونید گوش بدید،

سعی میکنم هرچند وقت عوضش کنم

+ نوشته شده در  2008/8/1ساعت 16:13  توسط عباس  | 

صف نونوایی وخانومای پروفسور!

ب ن: موضوع این پستمو از دو نوشته ی زیر الهام گرفتم:

۱- آخرین نوشته ی کامران نجف زاده: داستان پیرزن

۲- سایت صبح: ایرانی ها نان خورترین مردم دنیا

***********************

من اصولاْ خیلی کم میرم نونوایی،بهتره بگم که اصلاً نمیرم.چون طاقت معطلی رو ندارم،

 همیشه یه چیزی واسم سوال بود که چرا خرید خونه رو باید آقایون انجام بدن ولی نون گرفتن

 بیشتر با خانوماست.همش صف خانوما از آقایون طولانی تره !

تو نگو  بعد ازخونه ی همدیگه واسه  سبزی پاک کردن،اینا نونوایی رو دومین وبهترین مکان

 واسه گفتن تحلیلهای کارشناسی شون میدونن.

حالا تفاوتهای صف خانوما با آقایون:

صف خانوما:

-میدونید دیروز چی شد؟! تو قبرستون ازیه قبر یه مار۸۰ کیلویی بیرون اومده! ( بابا نیوتن!

بابا ترازوی دیجیتال!)

-قراره نون از ماه دیگه بشه۴۰۰تومن (این حرفو الان ۳ماه که دارم میشنوم)

-همسایه مون میخواد زنشو طلاق بده. زنه چون از ناحیه.......مشکل داره نمیتونه بچه دار بشه

 (از زبان یک پروفسور!)

شاطر رو به یه خانوم: چقدر میخوای؟!

خانومه: چی؟!! مرتیکه بیشعور! گاوه آشغال! چقدر میخوای یعنی چی؟!!

شاطر:چرا توهین میکنی خانوم؟ به جای اینکه اینجا هی چرت وپرت بگی و رو مغز ما راه بری،

حواستو جمع کن! میگم چقدر نون میخوای؟ چندتا؟

صف آقایون:

-اوف! بَمَردیم اَن گرما میان! اَن نان حاضرَ نووس؟!!

-برار! آمان هزارتا کارو زندگی داریم، د ِ اَن نانَ باوَر د ِ!

-وای! اَن زناکان چقدر گب زنن! خانه جه که کَره اَمی مغزَ خورَن، اَیاَ هم اَمانَ ولَ نکونن!

(چون کلاً مردا اعصاب درست وحسابی ندارن، تو صف وقتی که زیاد بمونن میزنن خار ِ فارسی

 حرف زدنو عزادار میکنن و لهجه شونو رو مبکنن)

 

+ نوشته شده در  2008/7/29ساعت 17:49  توسط عباس  | 

آقای دولت !مگه تو ماهارو نمیشناسی؟

سلام!

یه چند وقتیه که طرح نقدی کردن یارانه ها سر زبونها افتاده.اولین گام دولت هم توزیع فرم بین خانوارها بوده.

اما یه قضیه ای اینجا مطرح میشه!

سال قبل همین موقع ها بود که دولت اومد طرح آمارگیری نفوس و مسکن  رو انجام داد.

به نظرمن اطلاعاتی که از اون طرح به دست اومد تا حدود زیادی درست بود.

چون مردم میدونستن که نه قراره از قبال این آمارگیری پولی بهشون برسه ویا پولی ازشون گرفته بشه

تا بخوان دروغ تحویل آمارگیرا بدن.

بعدش کارت سوخت اومد.یه بانک اطلاعاتی از صاحبان ماشین که فکر نکنم مو لا درزش بره.

وزیر رفاه هم تو این یه سال هی از بانک اطلاعات ایرانیان حرف میزد

پس با این همه آمار دیگه چه نیازی به توزیع دوباره فرم هست؟

اصلاً آقای دولت !مگه تو  نمیدونی که هروقت پای پول میاد وسط این جماعت ایرانی اگه  1000تومن

سرمایه داشته باشن میگن 1تومن داریم یا اصلاً نداریم.

ولی واسه مال مردم....! اوه اوه اوه...

-فلانی رو میگی؟!! طرف پولش از پارو بالا میره

موقع پر کردن فرم که میشه...

-درآمد ماهیانه؟

-درآمد؟! بنویس 170000تومن(حالا طرف به زیر1000000 در ماه قانع نیستا)

-زیربنای خونه؟

-45متر (البته منهای 40 متر هال و سه تا اتاق خواب 12متری)

(یه توضیح اینجا من بدم که مثال بالا بیشتر درمورد شهرستانیا صادقه تا تهرانیا. الان نیاین منو به فحش نگیرین!)

دوتا احتمال بیشتر وجود نداره:

یا اینکه دولت حوصله نداره بره سراغ آمارها وبانکهای سال قبل واسه تکمیل اطلاعاتش

ویا اینکه میخواد ببینه تو این مملکت چندتا آدم صاف وصادق پیدا میشه

اگه از من بپرسین میگم » گشتیم نبود... نگرد نیست آقا! نیست!

******************************************

پ ن1: این آقا امین –همشهری و رفیق شفیق- یه وبلاگ زده به اسم شاید ایران! من که نفهمیدم یعنی چی؟ فکر کنم خودشم نفهمیده.آخه اصلاً ربطی به نوشته هاش نداره.خلاصه اگه یه نگاهی بهش بندازین بدنیست.

اینم آدرسش: شاید ایران

پ ن2:  حسین رضا زاده هم رفت! یه جورایی حس میکنم این رضا زاده ,رضا زاده ی  یکی دوسال قبل نبود.اصلاً امسال سالش نبود.اول تصادفش .....بعدش ماجرای جنجالی تبلیغاتش تو دوبی و این اواخر هم که شکسته شدن رکوردش توسط یه جوون 19-20ساله  تو مسابقات المپیاد ایرانیان.

+ نوشته شده در  2008/7/25ساعت 17:28  توسط عباس  | 

نسخه ویرایش شده نرم افزار پیامک فارسی اومد!

سلام عزیزان!

بالاخره بعداز گذشت دو سه روز از وعده همراه اول امروز نسخه ی بتا۱ این نرم افزار اومد

تو این نرم افزار امکان دسترسی به مخاطبین گوشی فراهم شده

ودیگه لازم نیست شماره مخاطبا رو حفظ کنید. البته همون مشکل قبلی یعنی نصب بودن

همزمان این نرم افزار روی هر دو گوشیه فرستنده و گیرنده کماکان پابرجاست.

و البته مشکلات دیگه که با وقتی یه روز باهاش کار کنید متوجه میشید ولی قبول کنید از هیچی بهتره

اینم لینکهای دانلود:

نسخه معمولی (جديد)

فایل فشرده حاوی فایل‌های Jar و Jad برنامه

فایل فشرده حاوی فایل‌های Jar و Jad برنامه، برای گوشی­های فاقد دکمه C یا Clear

نسخه کم‌حجم مخصوص گوشی‌های دارای حافظه محدود (جديد)

فایل فشرده حاوی فایل‌های Jar و Jad برنامه

 فایل فشرده حاوی فایل‌های Jar و Jad برنامه، برای گوشی­های فاقد دکمه C یا Clear

 واسه دریافت فایل راهنما به ادامه مطلب برید ولی فکرنکنم نیازی به راهنما باشه

به هرحال هرجور راحتید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/7/24ساعت 0:27  توسط عباس  | 

ما آدمای خاصی هستیم...

واقعاً ما ایرانیا موجودات عجیبی هستیم.هیچ وقت حاضر نیستیم زیر بار زور بریم. اگه هم مجبورمون کنن نه تنها اون کارو انجام نمیدیم بلکه بدتر, برعکس اون راهو میریم. به دو مورد زیر توجه کنید لطفاً:

الف) اولی در مورد نقل وانتقالات فوتباله. یه قانون من در آوردی هست که میگه یک تیم نباید بیشتر از6بازیکن از تیم های لیگ برتر بگیره (البته پارسال 5تا بود ) تیم ها هم واسه اینکه این قانونو دور بزنن اومدن هربازیکنی رو که میخواستن اول فرستادن یه تیم دست دومی تو فلان شهر,بعد اون بازیکنو از اون تیم با یه قراداد صوری گرفتن. حالا کار به درست وغلط بودن این قانون نداریم .هرچه قدر که غلط باشه از بی قانونی بهتره.

اگه این قانون تو کشور دیگه ای بود شاید این کلک هیچ وقت به ذهنشون نمیرسید ولی اینجا,تو ایران.....

ب) مخابرات اومد واسه اینکه به قول خودش زبان فارسی رو پاس بداره,اس ام اس فارسی رو ارزون و لاتین رو گرون کرد تا مردم به اجبار پول هم که شده از حروف فارسی استفاده کنن ولی میدونید چی شد؟!!

ما جماعت ایرانی هیچ وقت نمیخوایم یه کارو به زور انجام بدیم ,اگه هم بکنیم مطمئنیم که دیگه راه دیگه ای نداریم.

هر اس ام اس فارسی ظرفیت 70 حرف رو داره,حالا چه شما یه حرف فارسی استفاده کنین چه 70 تا این ظرفیت ثابته و زیاد نمیشه.درسته؟

حالا اگه یه الف,فقط یه الف, اول اس ام اس تایپ کنید و بقیه حرفارو لاتین بنویسید.اس ام اس به تعرفه فارسی حساب میشه.اینطوری از پاس داشتن فارسی خبری نیست ولی از گرونی اس ام اس هم خلاص میشین.

اینه! اینه که میگم ایرانیا آدمای خاصی هستن. آره داداش!

 

+ نوشته شده در  2008/7/20ساعت 21:34  توسط عباس  | 

2تا خبر تازه, شد 3تا!

۱- قالب وبلاگو عوض کردم.نظرتون چیه؟!! قشنگه یا نه؟

واسه اولین بار یه قالب با بک مشکی گذاشتم

۲- مهشید (وبلاگ آرزو ولبخند) هم با مروارید همسفر مکه شد.

دیگه یواش یواش داره حاج خانومای وبلاگی زیاد میشن

۳-تیتر وبلاگ هست ۳-۴تا آدم حسابی ولی چند وقته که خودم فقط مینویسم.

پژمان ووحید خیلی وقته که خبری ازشون نیست.واسه همین به جای پژمان رضا رو آوردم.

رضا دانشجوی حقوق دانشگاه ماست(گیلان).ببینیم چیکار میکنه.

فعال هست یا میره دنبال پژمان و وحید.

(اینم قابل توجه آقا نوید که ۲-۳بار شاکی شده بود)

+ نوشته شده در  2008/7/17ساعت 2:10  توسط عباس  | 

به این میگن آخرحال!

خیلی وقت بود که دنبال یه نرم افزاری,سایتی چیزی بودم که بتونم همه ی وبلاگ ها وسایتهای مورد علاقمو یه جا توش بخونم.

با یه سرچ کوچیک به سیستم فید خوان رسیدم.به قول شهرام صولتی گفتم:خودشه,خود خودشه,همونی که من میخواستم.

اگه شما فقط یه بار ازش استفاده کنید مشتری ثابتش میشین چون ویژگی های فوق العاده ای داره.

اول از همه اینکه شما میتونید هرچی سایت ووبلاگ تو دنیای وب هست رو بهش بدین بعد دیگه لازم نیست به تک تک سایتها ووبلاگها سر بزنید که ببینید چیز تازه ای دارن یا نه!

تازه! فکر نکنم انیشتین هم می تونست 25370 تا آدرس اینترنتی رو حفظ کنه چه برسه به من! (این دفعه استثنا ً از خودم مایه گذاشتم ,دفعه دیگه ای در کار نیستا!) مثل سیستم ایمیل ,شما رو از مطالب تازه اون سایت باخبر میکنه.

دوم اینکه میتونید باهاش مخابراتو دور بزنید! یعنی دیگه از لیفتر(شما همون ف*ی*ل؟*ت*ر بخونید) خبری نیست. البته اگر میخوایید واسه همیشه با جمله معروف: مشترک گرامی !....... روبرو نشید باید به جای آدرس اون وبلاگ یا سایت,آدرس فید بورنر شو بنویسید( به سایت www.feedburner.com برید و بعد ثبت نام, آدرس اون سایتو بدین و لینک فید بورنرشو بگیرید)

سوم: میتونید مطالبی رو که ازش خوشتون میاد با دوستاتون به اشتراک بزارید (Share)

چهارم: یه سره میره سراغ اصل مطلب واز قالبهای سنگین ونیمه سنگین بعضی از وبلاگها راحت میشید.

فید خوانها دو نوع هستن : آنلاین و آفلاین

معروف ترین فید خوان آنلاین گوگل ریدر (Google Reader) و بهترین فید خوان آفلاین اسنارفره.

فعلاً دم دست ترین فید خوان گوگل ریدره. به سایت www.google.com/reader برید و بعد از وارد کردن حساب جی میلتون حالشو ببرید. (حتماً نباید دوباره تو گوگل ثبت نام کنین.اگه یه ایمیل حتی با دومین یاهو هم داشته باشین کفایت میکنه)

*******************

پ ن: مرواریدو که میشناسین-یکی از نویسنده های اینجا-قراره فردا پس فردا بره حج. همین طوریش که هر یه ماه میومد آپ میکرد حالا دیگه نور علی نور! التماس دعا داریم حاج خانوم! از به بعد باید حاج خانوم صداش کنیم! چه شود؟!!

 

+ نوشته شده در  2008/7/16ساعت 1:25  توسط عباس  | 

خو کمبود برق دارَماَ...خو برنامه ریزی کُنماَ...

چند هفته قبل که شنیدم واسه قطعی برق یه برنامه نوشتن باخودم گفتم آخیش! راحت شدیم! دیگه میدونیم کی برق داریم,کی نداریم

هر شهرو به5 تا گروه تقسیم کردن که یه بار اصلی ان یه بار رزرو که اگه زیاد کمبود داشتن از رزروا قطع میکنن.حالا از شانسِ ....ما هر موقع که محل ما رزرو هست کمبود برق دارن.

تو این 22روزی که از تابستون گذشته به قول یه مزاحم تلفنی تظاهر نباشه تظاهرنباشه فقط 2,3 روز طبق برنامه برقارو قطع کردن .به عبارتی به مردم یه دستی زدن.آخه یکی نیست بگه اون برنامه چی بود این بی برنامگی دیگه چیه؟!!

حکایت اینا شده مثل برنامه درسی کنکور من! کلی وقت میزاشتم برنامه مینوشتم, بعد موقع خوندن مثلاً دیفرانسیل که میشد میگفتم: این خیلی درس ستمیه ,حس خوندنش نیس,میرم دین وزندگی میخونم بعد میام سراغ دیفرانسیل.تازه زمان 2ساعته واسه خوندنشو میکردم نیم ساعت. بقیشو هم میرفتم با کامپیوتر یه دست فوتبال میزدم.چه حالی میداد!!

حالا هم این قطع برقا,اگه قراره قطع کنید سر ساعت قطع کنید. کلی آدم واسه خودش برنامه ریزی میکنه بعد با فشار دادن یه کلید میزنن خارِ هرچی برنامه ریزی رو عزادار میکنن!

جای ستمش اینجاست که داری بازی میکنی,مرحله نیمه نهایی,بازی برگشت,دقیقه 89 بازیه, جلو هم هستی,وحالا سوت پایان....... نه دیگه! مگه بخوای از رو جنازه اداره برق رد بشی که این بازیو ببری.الان برقارو قطع میکنیم, جون بده دوباره از اول بازی کن تا حالت جا بیاد.

من که تو جدول قطعی برق به این فرمول رسیدم :

تو هر بازه ای که محل ما جز گروه اصلیه امکان قطع برق= 0%

اگه محل ما گروه رزرو باشه امکان قطع برق= 100%

اثبات:شانسِ ...ما باعث شده(به دلیل امکان بسته شدن وبلاگ از توضیح بیشتر این قسمت معذوریم)

تو بقیه ساعت های شبانه روز امکان قطع برق=120% ( در این زمانها اگه کامپیوتر,تلویزیون,ضبط و حتی لامپ دستشویی تونو دوست دارین روشن نکنین.چه کاریه آخه؟!!)

+ نوشته شده در  2008/7/12ساعت 20:50  توسط عباس  | 

وقتی مایلی کهن لج کنه....

مثل اینکه  دعوای مایلی کهن و علی دایی حالا حالا ها تموم شدنی نیست.

فکر کنم همه شما ماجرای شکایت علی دایی از مایلی کهن رو  بدونید که البته نتیجش جز تبرئه مایلی کهن نبود

حالا هم با گذشت چند ماه از اون شکایت, آتیش دعوای این دو نفر با هیزم یه وبلاگ نویس ومجری معروف شعله ورتر شده. یکی دو هفته قبل مازیار ناظمی-گوینده خبر ورزشی- فایل صوتی مصاحبش با علی دایی رو میزاره تو وبلاگش,مصاحبه ای تو اون دایی حسابی از خجالت مایلی کهن دراومده بود.به قول ما گیلانی : اَ نَ بوشوست تاوَداَ کنار!

ناظمی چند لحظه بعد متوجه اشتباهش شد ولی دیگه دیر شده بود,ایرانیای همیشه در صحنه ی وب تو همون 10 دقیقه به تعداد زیاد مصاحبه رو دانلود کردن و با بلوتوث واسه هم فرستادن.

یکی دو روز بعد که مایلی کهن از این ماجرا باخبر میشه شروع میکنه به مصاحبه کردن که آقای قلدر خان! تو به یک ونیم میلیاردی  که میگیری میگی پول نیست؟!! بعضی از مردم گیلان (این همه استان,جرا یقه مارو گرفت؟!! هان؟!!) لنگ یک هزارم درصد همون پولن.

این حاضر جوابی ها چند روزی طول کشید که رسیدیم به کلاس مربیگری بین المللی که تو ایران برگزار شد. 

به همه مربیا لباس مخصوص شرکت در کلاسو دادن. یه دست لباس از شرکت تولیدی علی دایی!

مایلی کهن هم واسه اینکه نشون بده تو این جور چیزا کم نمیاره از اون لباس استفاده نکرد.

اتفاقی که دیشب تو برنامه دوربین خبرساز شبکه خبر هم نشون داده شد. وقتی خبرنگار علت این کارو ازش پرسید,گفت: به خاطر کیفیت پایین لباس اونارو نپوشیدم.وقتی فدراسیون واسه این لباسا داره هزینه بالایی میده باید جنس با کیفیت تحویل بگیره.

ولی همه از جمله خود مایلی کهن میدونن که علت این کارش بی کیفیتی لباس نبوده چون مایلی کهن اون لباسو پوشید ولی مارک شرکت دایی رو از روش برداشت.

 

+ نوشته شده در  2008/7/10ساعت 19:11  توسط عباس  | 

نرم افزار ارسال پیامک فارسی

غلام الیکم ! (همون سلام )

دیروز همراه اول نسخه آزمایشی نرم افزار پیامک فارسی رو بیرون داد. نرم افزار خوبیه.

سبکش دقیقاً مثل زیپ اس ام اسه.ولی با کاراکترای بیشتر فارسی

محیط نرم افزار فارسیه و بخش راهنماشم خوب نوشته شده.

ولی 3تا عیب عمده داره:

1-      اگه میخواید 195تا200 حرف فارسی رو تو یه پیام بدید باید گیرنده پیامک

شما هم این نرم افزارو تو گوشیش نصب کرده باشه

2-      از گزارش تحویل (دلی وری) خبری نیست و مجبورید با میس انداختن همدیگرو

 از رسیدن اس ام اس باخبر کنید

3-      مشترکان ایرانسل باید قید این نرم افزارو بزنن چون فقط واسه مشترکان همراه اول

طراحی شده (ما که نوکرشون نیستیم.برن واسه خودشون درست کنن )

اینم لینک دانلود:

فایل فشرده حاوی فایل jar برنامه  واسه اکثر گوشیا مثل اریکسون (همش) و نوکیا (بعضیاش)

فایل فشرده حاوی فایل‌های jar و jad برنامه واسه  گوشی های سامسونگ

 

+ نوشته شده در  2008/7/7ساعت 20:49  توسط عباس  | 

از ساسی مانکن تا معین!

من تقریباً همه نوع موزیک گوش میدم.از سنتی های معین گرفته تا رپ یاس.

ولی چند وقت قبل یه چیزی از بچه ها شنیدم که تصمیم گرفتم که دیگه به هر چیزی گوش ندم.

یکی از دوستان میگفت آهنگی که یه نفر گوش میده روی حرف زدنش هم تاثیر میزاره.

اومدمو اینو رو خودم امتحان کردم. یه هفته ی تمام به غیر از یاس و فارزو 0111 وساسی مانکن

چیز دیگه ای گوش ندادم.

دیدم اون چیه؟!! حرف زدنم شده مثل رپ خوندن;تند وسریع با لکنت!

تازه!چه سوتی هایی میدادم,یکیش هیچ وقت یادم نمیره,مامانم ازم پرسید ساعت چنده؟

من گفتم: دوشنبه

در حد بوندس لیگا بود.نه؟!!

با خودم گفتم : مسعود ژان! (همون جان) زدی تو خال,به قول پژمان " You Hit The Point!"

هفته ی بعد رفتم سراغ موسیقی سنتی,آرشیو معینو کشیدم بیرون,آلبوم سعید جعفری رو هم زدم

 تنگش گوش دادم. به قول قطبی "محشر! "

شبای رفتن تو....شبای بی ستارست....ببین که خاطراتم ....بی تو چه پاره پارست.

تو مکه ی عشقیو من...عاشق رو به قبلتم.....من اولین قربونیه ....عیدای فطر کعبتم

واقعاً صداش آدمو جادو میکنه. تازه میفهمم که چقدر دور از جون خودم وشما نفهم بودم

(البته میفهمیدما ولی متوجه نمیشدم).

به قول قزوینیه که پشتشو تو آینه میبینه ومیگه: یاردر خانه و ما گرد جهان میگردیم!

این آهنگای ترکان تو هاردم بودن ولی من میرفتم ساسی مانکنو فارز گوش میدادم.هی میگفتن:

بیا پیشم بمون عشقم آره کار دیگه بسه......تو چشات خوشگله میدونی خوراک آتلیه عکسه

دختر تهرون بیا...مخ میزم جون بیا...نکن پریشون بیا

خودشونو گیر آوردن با این خوندنشون

به قول وحید: خو خواننده امَ...خو رپ خوانماَ...خو دولَماَ.....

**************************************

پ ن: چند روز پیش یکی واسم کامنت گذاشته بود در حد تیم ملی که نه!

در حد یورو2008والمپیک پکن ضایع بود.

دیگه همه جور کامنتی دیده بودیم الا این:

ژل مخصوص آقایون با خاصیت کلفت کنندگی,بزرگ کنندگی و....

فکر کنم بقیشو نگم بهتره! این دیگه چی مسخره بازیه  آخه؟!!  حالا اینجاش باحاله,نویسنده:آقای سلامت

تو اگه سالم بودی این کامنتو نمیزاشتی! بد میگم؟!!

 

+ نوشته شده در  2008/7/6ساعت 20:7  توسط عباس  | 

صومعه سرا;محرومیتی در حد تیم ملی!

من یه صومعه سرایی هستم.خیلی هم راحت اینو میگم.اصلا هم خجالت نمیکشم.ولی واقعا واسه بعضی از مردم این شهر افت داره که بگن اهل کجان .اکثرشون وقتی میخوان تو یاهو چت کنن میگن رشتی هستم.البته شاید یه کم حق با اونا باشه,چند سال پیش وقتی واسه اولین بار اسمی از صومعه سرا تو تلویزیون آوردن گفتن که این شهر محرومترین شهر ایرانه.

20سال پیش-اون موقع که من هنوز به دنیا نیومده بودم- تنها سینمای صومعه سرا آتیش گرفت و تا حالا هم نه اونو بازسازی کردن نه یکی دیگه ساختن,هرچند تو این اوضاع سینمای ایران  دیگه فیلم دیدن اونم از نوع ایرانی زیاد طرفدار نداره ولی هرچی باشه ,وجودسینما واسه یه شهرستان واستفاده از اون ,میزان فرهنگ مردم اون شهرو نشون میده.فعلا که ما از راههای دیگه میگیم که چقدر با فرهنگیم!!

این شهرستانوهنوزم که هنوزه خیلیا نمیشناسن,نشون به این نشون که تا حالا چند نفر تو همین وبلاگ ازم پرسیدن:این صومعه سرا تو کدوم استانه؟!! منم گفتم: تو امی برارجانی,صومعه سرا گیلانه شینه.

این شهر خیلی کوچیکتر از اونیه که فکرشو میکنید.تابستون که میشه وقتی میخوایم مثلا اوقات فراغتمونو پرکنیم فقط 2 راه به ذهن بچه ها میرسه:1-قلیان سرا 2- متر کردن خیابونا

از نظر قلیان سرا باید بگم که صومعه سرا رکورددار این جاهاست یعنی نسبت تعداد قلیانسرا با تعداد جمعیت این شهر اصلا جور درنمیاد. تا دلتون بخواد تو این شهر قلیان سرا ریخته.(خار هرچی نسبت استانداردو عزادار کرده! )

حالا میمونن اونایی مثل من که اصلا اهل دود و دم نیستن.تکلیف ما چی میشه؟!!

آهان! راه دوم یعنی متر کردن خیابونا.

اگه خیلی دیگه خوشبینانه نگاه کنین,این شهر 4تا خیابون بیشتر نداره. امکان نداره تو بری تو شهر با بچه ها قدم نزنی ویه آشنا رو کمتر از 3-4بار نبینی! بار اول میگیم سلام.چون میدونیم کمتر از 10 دقیقه دیگه دوباره همدیگرو میبینیم بقیه حرفارو میزاریم واسه سری های بعد. بار دوم لبخند ملیحی به هم میزنیم و رد میشیم.5 دقیقه نمیشه که دوباره میرسیم به ته خیابون.

به ساعت نگاه میکنیم میبینیم هنوز تا شب خیلی مونده پس یه دور دیگه متر میکنیم شاید چیز تازه ای گیرمون اومد.

شاید بگین چرا یه باشگاهی چیزی نمیری؟ شما به هیکلم تو عکس سمت راست نگاه کنین ببینین اصلا تو قدو قواره های باشگاه رفتن هست؟ پارسال یه 4 جلسه ای که رفتم بدن سازی بیشتر از میله خالی نتونستم بزنم. خنده بودا! دیگه دیدم داره آبروم تو شهر میره گذاشتم کنار,گفتم من اینجوری ام.هر کی میخواد بسم الله..هر کی هم نمیخواد......(در مورد زن گرفتن میگم)

بله! اینه کار ما تو تابستون:علافی در حد تیم ملی!

 

+ نوشته شده در  2008/7/4ساعت 16:39  توسط عباس  | 

ما از اول اینجوری بودیم

یادمه یه مقاله تو عصر ارتباط خوندم که هنوز یادمه. نویسنده گفته بود که وقتی ناصرالدین شاه(یا مظفرالدین شاه,من همیشه این دوتا رو قاطی میکنم) به فرنگ سفرکردو اونجا اولین اتومبیلو دید ,دلش یکی از اونا خواست,دستور داد تا یه ماشین با رانندش بیارن تهران.تو چند ماهی که اون راننده تهران بود حتی افراد دربار به خودشون زحمت ندادن تا طرز استفاده از اون ماشینو یاد بگیرن,چند ماه بعد که راننده برگشت فرانسه دیگه راننده ای تو ایران نداشتیم و اتومبیل گرون قیمت شاه بی استفاده موند.

چند سال گذشت تا رسیدیم به ورود ایرانسل به شبکه مخابرات ایران.ایرانسل واسه اینکه ضعف آنتن دهیشو جبران کنه مجبور بود یه سری امکاناتی به مشتریاش بده که همراه اول نداشته باشه.یکی از اونا ارسال پیام تصویری MMSبود بدون اینکه یه آیین نامه ای,دستورالعملی,مقرراتی,چیزی ,واسش بنویسن.ایرانیا هم که اولین راه استفاده ای که به ذهنشون رسید این بود که عکسای خصوصی مردم  رو واسه هم بفرستن.همون کاری که تا چند سال پیش با اینترنت میکردن وبیشترین صفحه ای که رو مونیتورشون میدیدن این بود:مشترک گرامی!دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد. حالاهم اگه نگیم بهترشده ولی بدتر نشده.

مخابرات هم که دید که اوضاع داره وخیم میشه  ایرانسلو از دادن امکان ارسال MMS به مشتریاش منع کرد و تا حالا هم نه از MMSخبریه نه از آیین نامش.البته تو ایتنا خوندم که تا چند وقت دیگه آیین نامش اجرایی میشه.

حالا هم که اومدن اس ام اس لاتینو گرون کردن وبه جاش اس ام اس با زبان فارسیو ارزون.ولی نگفتن تکلیف کسایی که گوشیشون امکان اینو نداره که فارسی بنویسن چیه؟!! یه نرم افزار هم دانشجوهای دانشگاه شریف طراحی کرده بودن که 130 کاراکتر به اس ام اس فارسی اضافه میکرد,یعنی هر اس ام اس 200 کاراکتر. ولی چند روز بعد دچار نقص فنی شدو فعلا ازش خبری نیست.

بهتر نبود که اول نرم افزارشو میدادین بعد مشتریارو مجبور میکردین که فارسی بدن؟! اینم که میگم مجبور کردن, جبر از نوع غیر مستقیمه.وقتی من میبینم اس ام اس لاتین با فارسی درصورت برابربودن تعداد کاراکتر بازم 6 تومن فرق داره مریض نیستم که لاتین بدم.

تازه قراربود ارزونی اس ام اس فاسی از اسفند ماه اجرا بشه ولی بازم تو قبضا همون14 تومن حساب کردن که قراره

مابه التفاوتشو از صورت حسابای تیرماه کم کنن.

+ نوشته شده در  2008/7/2ساعت 15:58  توسط عباس  | 

ایرانیای کارشناس!

بعداز ماجرای دانشگاه زنجان ,داغترین خبر تو دانشگاهها خودکشی یه دختر دانشجو تو دانشگاه لاهیجان بود.

اما واسه ی چی؟!!

ها!! این واسه ی چی گفتنا واسه ما ایرانیا شده  دردسر!

همیشه ایرانیا به کنجکاوی (البته مردای ایرانی) و زنای ایرانی به  فضولی معروف بودن.

از یه طرف دیگه مگه میشه کسی از ما یه چیزی بپرسه بعد ما ندونیم؟!! اصلاً امکان داره؟

واسه ما عاره که بگیم شرمنده,نمیدونم جریانو.همش باید یه حرفی واسه گفتن داشته باشیم.

اگه هم ندونیم از خودمون دربیاریم وبگیم.حرف که مالیات نداره.

حالا در مورد این ماجرای خودکشی,هزارویه جور داستان واسه اون دختر درآوردن.

یکی میگه حامله بود...یکی میگه مشکل کمیته انضباطی داشت...

یکی میگه با استادش یه جریاناتی داشت....یکی هم میگه همشون درسته,با استادش.....داشته,

بعد حامله میشه.احظار میشه به کمیته انضباطی.بعدشم میره اتاق رییس دانشگاه ولی راش نمیده و....

ولی واقعاً کی غیر از اون دختر علت خودکشیو میدونه؟ شاید پدر مادرشم هم بی خبر باشن

ولی هر کی تو این ماجرا میاد میشه کارشناس,پزشک قانونی.روانشناس و...

ما کی میخوایم این اخلاق گند یه کلاغ چهل کلاغو ترک کنیم نمیدونم.شاید فردای بعد از مرگمون.

+ نوشته شده در  2008/7/1ساعت 13:42  توسط عباس  | 

ماجرای ما و حراست دانشگاه

سلام! امروز میخوام ماجرای ما و حراست دانشگاهو واستون بگم اول بزار شخصیتارو واستون معرفی کنم: نیناو نسترن وگیلدا ودیاناو وحید همکلاسیام هستن.آزاده ومتین هم دانشکده ای! چند دقیقه ای بیشتر نبود که امتحان ریاضیمون تموم شده بود.منو بچه ها رو سکوهای جلوی ساختمون مرکزی نشسته بودیم داشتیم سوالا رو باهم چک میکردیم. دیانا مثل اینکه امتحانشو بد داده بودو اعصابش خورد بود. ماهم واسه اینکه یه کم از اون حالو هوا دربیاد شروع کردیم به خنده وشوخی واز این جور چیزا. یه لحظه من دیدم انتظامات داره مارو نگاه میکنه. ولی چون ما داشتیم کار خاصی نمیکردیم و طبق معمول روزای قبل بودیم زیاد حساس نشدم.چند دقیقه بیشتر نشد که دیدم بععععله! 2نفر اومدن پیشمون گفتن:کارت دانشجویی لطفا! آزاده میخواست زرنگ بازی دربیاره گفت ندارم.ماموره هم گفت:پس برو تو ماشین بریم حراست! ماهم که دیدیم اوضاع خیطه کارتا رو دادیم.کارتا رو برد تو ماشین که شماره دانشجویی رو بنویسه همه دورش کردیم شروع کردیم که سوال کردن -آقا شماره چرا دارید این کارو میکنید؟ -بگیدما جیکار کردیم؟ -چرا اسمامونو مینویسید؟ متین:ببینید آقا! ما حقوق خونده ایم.اینطوری که نمیشه!شما اول بگید بعد بنویسید ماموره:وقتی شما با صدای بلند میخندین,با ماشین Take Off میکشید,جیغ میکشید (خدایی این رقم کارو دیگه نکرده بودیم.نمیدونم از کجا شنید!) انتظار دارید حراست که از طبقه بالا شمارو میبینه کاری نکنه؟!! - ما کی جیغ کشیدیم آخه؟!! ما طبق معمول داشتیم با هم سوالارو چک میکردیم! ماموره:من نمیدونم.من مامورم,برید طبقه سوم از حراست بپرسید ماهم که تو این جور کارا کم نمیاریم رفتیم حراست.یه اتاق ساکت وآروم. یه جوری میشد آدم وقتی میرفت اونجا! یه دختروپسر دیگه هم اونجا بودن که داشتن از یه نگهبان واسه بد حرف زدنش شکایت میکردن. کارمند حراست هم بهشون گفت:شما خیالتون راحت! باهاش برخورد میکنیم! چند دقیقه بعد یکی از کارمندا اومد گفت که 2 نفر از شما که بتونم باهاش راحت صحبت کنم بیاد اتاق بغلی,وحیدومتین باهاش رفتن. ما موندیمو یه کارمند حراست که سنش حدود40-45 بود. خلاصه یه کم باهم درباره بخشنامه جدید باهم صحبت کردیم تا وحیدو متین بیان. بعد از نیم ساعت دیدیم متینو وحید با اون کارمند حراست دارن میان. کارمنده گفت: که با توضیحاتی که دوستاتون دادن فهمیدم که یه سوء تفاهم بیشتر نبوده و میتونید برید. آی خدا بابا مامانتو واست نگه داره! ما که اینو از اول گفتیم چند روز بعد از این ماجرا فهمیدم که بهترین کارو کردیم خودمون رفتیم حراست. چون اگه نمیرفتیم ممکن بود اون ماموره تو گزارشش هرچی بنویسه (مثل اون جیغ زدن که ما اصلا روحمون هم خبر نداشت) واز ما تعهد بگیرن واسه کار نکرده.
+ نوشته شده در  2008/6/28ساعت 15:22  توسط عباس  | 

ما نصف شما بودیم ....

چند روز پیش یه خبر تو ایسنا خوندم که خیلی جالب بود.

  نوشته بود که تو یه تحقیقی  که تو آمریکا انجام شده بود دیدن 70 درصد زنها در طول روز به خرید فکر میکنن.تا اینو خوندم به یاد مردهای بیچاره افتادم. آخه موقع حرف که میشه میگن چرا سن ازدواج بالا رفته؟!!....چرا کسی به فکرش نیست؟!!....ما نصف شما بودیم داشتیم تو ثبت احوال شناسنامه هفتمین بچه مونومیگرفتیم...چراتو20 سالگی زن نمیگیری و اینا...

آخه مگه خرج زندگی یکی دوتاست؟!! هان؟!! ازدواج خرج لباس داره.تالار داره.شام داره.تازه یه خرج مادام العمر داره که خدارو شکر با این تحقیق آمریکایی ها جنبه علمی پیدا کرد.

آخه منی که تا22سالگی باید دنبال لیسانس  باشم.الحمد الله جامعه ماهم که به لیسانس دیگه قانع نیست.پس تا24-25 رو واسه فوق باید رزرو کنی.بعدشم قربونش برم سربازی.همونی که خر میری آدم برمیگردی.ما اگه بخوایم خر بمونیم کیو باید ببینیم؟!!بعد سربازی دنبال کارو خونه.یعنی با یه حساب سرانگشتی تا28سلگی وقتت پره.

حالا بیاید فکر کنید یکی تو وضعیت من بیاد22 سالگی ازدواج کنه.حالا خرج عروسی به حساب بابا.خونه رو هم بابا  واسم بگیره ولی دیگه پول خریدهای خانمی رو که در طول روز فکرش دنیال خریده که بابام نباید بده.پس من اینجا چیکاره ام؟.بگید چفندر دیگه! یعنی رسماً من زن نگرفتم.بابام ...ولش کن.

تازه غیر این خریدها یه سری خریدهای ثابت هست.فلان کس میخواد زن بگیره این خانم لباس میخواد.فلان کس تولدشه این خانم لباسش دمده شده.به قول معروف نخوردیم نون گندم ولی دیدیم دست مردم.من خدارو شکر فعلا مجردم ولی از حال متاهلا بی خبر نیستم.

بگذریم! نمره امتحانا یه غیر2تا بقیش اومد.من شاگر اولیمو از دست دادم! نسترن اول شد.مبارکش باشه.الان اگه بگی نسترن شیرینی رو رد کن باید.میگه کی واسه شاگرد اولی شیرینی میده آخه؟!!

نمیدونم این ترم چرا اینطوری شد.من کم خوندم یا بقیه زیاد؟!! البته تو کم خوندن من که شکی نیست.آخه یه بار نشد تو کلاس جزوه بنویسم.وای چه دورانی بود.منو 2تا وحیدا همش خنده ومسخره بازی تو کلاس داشتیم.من که آماده باشم واسه خنده.منتظرم یکی یه چی بگه تا نیشم واسه 10 دقیقه باز شه.همش از نینا ونسترن التماس جزوه داشتم.دمشون گرم!.یه سرفه استاد روهم جا ننداخته بودن .بعدشم انتشارات دانشکده واسه کپی.دیگه این روزای آخر انتشارات مثل  دکترای فوق تخصص وقت میداد:

-آقا فرداساعت 2بیا بگیر.میبینی که سرم شلوغه!

البته استادا هم نمیدونم چرا اینطوری نمره میدن.انگار به اسمه.اگه میدونستم اینطوریه لقب "ترکان" رو تو ورقه هام مینوشتم.

سلام یادم رفت.حالا هم سلام وهم خداحافظ تا پست بعدی.

 

+ نوشته شده در  2008/6/25ساعت 15:42  توسط عباس  | 

بازی!

سلام!یه ۲روزی هست که دانشگاه تموم شده ولی من اصلا خوشحال نیستم.

مامان! من میخوام برم دانشگاه...من دانشگاه میخوام...من میخوام.

بگذریم!بیشیم سر اصل مطلب.

چند وقتیه که این بازیهای وبلاگی افتاده رو بورس.

منم خیلی وقت پیش میخواستم این پستو بنویسم ولی وقت نداشتم.

حالا بازی شکلکارو میزارم واسه دوستام.

اول از همه خودم: همیشه نیشم بازه

حالا دوستای وبلاگی(الیته تا حالا هیچ کدومشونو ندیدم ولی از رو وبلاگشون روحیه شونو حدس میزنم)

مروارید: ناراحت وافسرده

(الان:شنبه ۵ مرداد) مروارید ومهشید در مکه!

مهشید:از مطالبش غم میباره ولی تو معرفیش نوشته که خیلی دختر شادیه!

من نمیدونم کدومشه!

الهه خانوم:همیشه شادو در انتظار رفتن به خونه ی بخت والبته تلاش برای لاغری

آقای اجًر:همینه

و صدرا مصباح  :

حالا دوستای دانشگاه و همشهری:

آرمین مهندس برق(جان...)

سبحان:یه میکی مهندسه ولی فقط شکلک عمران رو پیدا کردم! بیخیال.همین هم قبوله

پژمان:حالی به حالی شایسته اوست.

حالا استاد پژمان اینا:

وحید آقای عرب ( فامیلش عرب نیستا!یه راهنمایی:

به زن کسی که مهندس باشه میگن خانم مهندس.حالا به وحید که.... عرب میخونه چی میگن؟!!ها!

من فقط راهنمایی کردم.همشو نگفتم وحید!)

کلاُ آدم غیرقابل پیش بینییه.مثل پژمان.فقط این شکلک واسه دقایق بعد از امتحان برازندشه

حالا اون یکی وحید:1. مدرس حوزه ودانشگاه وصد البته تعلیقی

(خودش معنی این شکلکو میفهمه)

2.قلیان کش اساسی

نیناشاهکار جزوه نویسی که برنده جایزه نوبل شده .این واسه وقتایی که سربه سرش میزاریم

 

ونسترن :دختری که هیچ کس تا حالا کیف پولشو ندیده و این ترم شاگرد اول شده

حالا اگه ازاین شکلک ۲نفرو وردارین میشه نینا ونسترن وقتی که باهم هستن

دیانا:فقط گریه

گیلدا:شوماخر دانشگاه.با میانگین 1تصادف در روز

آزاده ومتین:پت ومت دانشگاه

اینم عبادی دافی:

رامتین:گیج

نیما(همون چنگیز دانشگاه)متخصص در جمع کردن بچه ها واسه اردو

دیگه به قول اون مزاحم تلفنیه خیلی دیگه دارم نفهم گیری میکنم.بازم بودن دوستان ولی ...آهان شروین زبان روسی:یعنی با این شکلک مو نمیزنه تو راه رفتن

از این شکلکا ناراحت نشین فقط یه شوخیه !

+ نوشته شده در  2008/6/24ساعت 0:30  توسط عباس  | 

تموم شد!

خدا بگم این مخابراتو چیکار کنه آخه...

 

یه سرگرمی داشتیم اونم ازمون گرفت.آخه من با۸۰تا کاراکتر فارسی چیکار میخوام بکنم؟!! هان؟!!

بستیم آقا! بستیم! قسمت اس ام اس تعطیل شد.اینم عکسش:


 

 

+ نوشته شده در  2008/6/22ساعت 16:14  توسط عباس  | 

زلزله اومده!

سلام!

خوفید؟!

امروز یه زلزله اومد البته تو وبلاگ! زدم همه چیزو عوض کردم.از تیتر وبلاگ بگیرید تا موضوعات! ولی یه

چیز که ثابت میمونه اس ام اسه چون خودم خیلی لازمش دارم.من تو این۴-۵ ماه وقت نداشتم از خودم

بنویسم تو وبلاگ آخه تا غروب دانشگاه بودم.ولی از تابستون میخوام خودم بنویسم هرچی که تو

ذهنمه.

آهان! اون پست بود که توش جزوه فلسفه اخلاقو گذاشته بودم گفتم موقته .امروز حذفش کردم ولی

کامنتاشو نگه داشتم.گفتم کامنت یه چی یادم اومد!

اِ پدرام! اَمی محلِ درون رِ؟!! فحش میدی؟!! فردا بیا دانشگاه تی ......

زنگ آخر واستا بیرون کارت دارم

پستای جدید از۲تیر بعد امتحانا

بای

+ نوشته شده در  2008/6/10ساعت 20:11  توسط عباس  | 

اعجوبه ای به نام عباس ترکان!

سلام!

هنوز یه روزم از قولم نگذشته ولی دوباره زودتر از2تیر اومدم.

الان فقط اومدم قالبو عوض کنمو برم.همین!

راستی سرور پرشین گیگ قاط زده عکسای وبلاگ لود نمیشه.

بای بای!
+ نوشته شده در  2008/6/3ساعت 19:40  توسط عباس  | 

غلط کردمممم!

آقایون!

خانوما!

من غلط کردم....خوردم که زود اومدم ولی باور کنین مجبور بودم.همش تقصیر سایت تمپ دیزاینه دیگه! با

این قالباش.همین ۵دقیقه قبل اومدم قالبو عوض کردم ولی دیدم همه پستارو زده به اسم من یعنی

مرواریدو وحیدو پژمان کشک.البته وحیدوپژمان از اول کشک بودن

ما به مروارید خانوم جسارت نمیکنیم

ولی ایندفعه قولم قوله! قول میدم! ولی ....

ولش کنین.شب خوش

+ نوشته شده در  2008/6/3ساعت 1:44  توسط عباس  | 

دوباره اومدم!

سلام!

یعنی شما از من عجول تر نمیتونید پیدا کنید

داشتم تو اینترنت دنبال یه قالب قشنگ واسه وبلاگ میگشتم .اینو پیدا کردم گفتم خب اینو همون ۲تیر

میزارم ولی دوباره قاطی کردمو الان اومدم

ولی ایندفعه قول میدم تا ۲تیر (شایدم ۱ تیر) نیام!

اولین پستمم مرور خاطرات ۹ماه دانشگاهه.با کلی عکس از دانشگاه میام

منتظرم باشین.بای

+ نوشته شده در  2008/6/3ساعت 1:20  توسط عباس  | 

خبر خبر خبر...

سلام.حال شما؟!!

اومدم بگم كه ميخوام وبلاگو واسه يه ماه تعطيل كنم.آخه چندروز ديگه فرجه شروع ميشه و بعدش امتحانات پايان

ترم!

البته تو اين مدت مرواريد مينويسه.وحيدم قراره امروز فردا آپ كنه ولي من تا 2 تير نمي آم

ايشالا تابستون با يه  قالب جديد و كلي چيزاي تركان مي آم

پس فعلا‌‍ باي
+ نوشته شده در  2008/5/18ساعت 16:36  توسط عباس  | 

زنده باشی جناب سرهنگ!

این ماجرارو توی وبلاگ شاتوت۲(قندنوشته های یک مشهدی) خوندم.قشنگه!

**********************************

کنار خیابون ایستاده بودم که دیدم یه عقب مانده ذهنی که اب دهنش کش اومده بود و ظاهر نامناسب و کثیفی داشت به هر کسی که میرسه با زبون بی زبونی ازش میخواد دگمه بالای پیراهنش رو ببنده ! اما چون ظاهرخوب و تمیزی نداشت همه ازش اکراه داشتن و فرار میکردن !

دو سه تا سرهنگ راهنمایی و رانندگی با چند تا مامور وسط چهار راه ایستاده بودن و داشتند صحبت میکردند ! یکی از اونها معلوم بود نسبت به بقیه از لحاظ درجه ارجحیت داره چون خیلی بهش احترام میذاشتن ! این عقب مونده ذهنی رفت وسط خیابون و به اونها نزدیک شد و از همون سرهنگی که اشاره کردم خواست که دگمه اش رو ببنده ! سرهنگ بیسیم دستش رو به یکی از همکارانش داد و با دقت دگمه پیراهن اون معلول ذهنی رو بست و بعد از پایان کارش وسط خیابان و جلوی اونهمه همکار و مردم به اون عقب مونده ذهنی سلام نظامی داد و ادای احترام کرد ! اون عقب مونده ذهنی که اصلا توقع اینکار رو نداشت خندید و اون هم به روش خودش سلام داد و بطرف پیاده رو اومد … لبخند و احساس غروری که توی چهره اش بود رو هیچوقت فراموش نمیکنم !

بعد از این قضیه با خودم گفتم کاش اسم و مشخصات اون سرهنگ رو یاد داشت میکردم تا با نام بردن ازش تقدیر کنم ! اما احساس کردم اگر فقط بعنوان یک انسان ازش یاد کنم شایسته تر باشه ! این کار جناب سرهنگ باعث شد اشک توی چشمام جمع بشه و امیدوار بشم که هنوز انسانهایی با روح بزرگ وجود دارند ! ….. زنده باشی جناب سرهنگ !

+ نوشته شده در  2008/5/9ساعت 14:10  توسط عباس  | 

ختنه دسته جمعي در فيليپين!

ختنه کودکان-فیلیپین-عباس ترکان
+ نوشته شده در  2008/5/8ساعت 16:51  توسط عباس  | 

ايران صاحب چهارمين فوتبال غيراخلاقي دنياست

آی آر نیو:گزارش يك روزنامه ورزشي از تحليل يك كارشناس استراليايي حكايت از اين دارد كه ايران صاحب چهارمين فوتبال غيراخلاقي دنياست.

اين تحليلگر استراليايي در گزارش خود كه در مورد ليگ هاي فوتبال در اكثر كشورهاست آورده است . ليگ فوتبال يونان در صدر فوتبال غيراخلاقي جهان قرار دارد ايتاليا و صربستان در رده هاي دوم و سوم هستند و فوتبال ايران در مكان چهارم جاي دارد.
اين گزارش كه در روزنامه « مان لي دليلي » كشور استراليا به چاپ رسيده حركات زشت و ناپسند و همچنين الفاظ ركيك بازيكنان و داوران فوتبال در دنيا را بررسي كرده و متاسفانه در اين بين فوتبال ايران هم از نگاه اين تحليل گر دور نمانده است .
اين گزارش اشاره مي كند رفتار بازيكنان تيم هاي فوتبال و همچنين داوران مسابقات خصوصا رفتارهاي منفي آنان در جوانان بيننده و علاقمند به فوتبال همچون « سم » اثر مي گذارد. بطوري كه فحاشي ها در فوتبال توسط اعضاي خانواده ها لب خواني مي شود. اين تحليل گر حتي فوتبال پرآشوب تركيه را در جدول آلوده ترين ليگ هاي جهان بعد از فوتبال ايران توصيف كرده است .
« فين ماس » تحليل گر ليگ هاي جهان همچنانكه به نحوه خشونت ها اشاره كرده اين گونه حركات و رفتارهاي ناپسند را مضحك نيز دانسته و به آناليز كلمات ركيك پرداخته است .
وي در گزارش خود همچنين به درگيري بازيكنان ايراني در دربي سال 79 و رتبه ششم انگلستان (مهد فوتبال جهان ) در جدول آلوده ترين تيم هاي فوتبال دنيا و همچنين طبيعي جلوه دادن شعارهاي يك صدا با الفاظ زشت اشاره و وضع محروميت ها را آغاز راه مقابله با فوتبال آلوده دانسته است .
حال متوليان ورزش كشور ما با اين گزارش و مهمتر جايگاه فوتبال ايران روبرو هستند. ضمن آنكه منعكس شدن اين گزارش صرفا و ... قرار دارد و اين موضوع نيز تامل در اين AFC براي اطلاع مردم نيست و يقينا نسخه اي از آن روي ميز مراجع فوتبال همچون فيفا و خصوص را از جانب مسئولان ورزشي كشور دوچندان مي كند.
متوليان ورزش كشور مي بايست به دنبال اين نكته باشند كه اين مسائل دردآور ارتباط مستقيمي با عدم وجود تشكل هاي قانوني در ورزش ما دارد. امروز خلا بزرگ براي پيشگيري از چنين مسائلي در ورزش خصوصا رشته پرطرفدار فوتبال بي اعتنايي به تشكل هاي رسمي و قانوني مردمي همچون كانون هواداران باشگاههاي فرهنگي ورزشي كشور و نداشتن برنامه در مسائل فرهنگي ورزش است .
+ نوشته شده در  2008/5/7ساعت 20:8  توسط عباس  | 

وقتی پلیس هم خلاف میکند...

پلیس ایران-عباس ترکان
+ نوشته شده در  2008/5/6ساعت 12:5  توسط عباس  | 

نمیدونم به کدوم ساز برقصم؟!!

نمیدونم به کدوم ساز برقصم؟!!

سلام . چهارشنبه که داشتم به وبلاگ  یه نگاهی میداختم  دیدم تا ساعت 4بعداز ظهر بازدیدا حدود75تاست

ولی فرداش که دوباره رفتم دیدم تو آمار دیروز نوشته 49تا!!!!!!!

بعد که آمار کل رو دیدم  مخم سوت کشید.یه دفعه آمار کل 3000تا پایین اومده!! مگه میشه؟!

این وبلاگ فقط تو فروردین 3800تا بازدید داشت بعد چه جوری آمار 3ماهش میشه 5500؟!!

اونم وقتی که آمار کل رو تو هفته قبل7800تا نشون داده بود

این دیگه چه جورشه؟!!

این وبگذر هم خودشو گیر آورده ها.یا خرابه و آمار نمیده یا وقتی میده اینطوری میده

به قول ما گیلانیا :ندین بره! ندین! اتویی ندین !تره عیبه!!

تازه!جای جالبتر قضیه اینجاست که آمارهای پرشین استت (وابسته به گروه پرشین بلاگ) زمین تا آسمون با

وبگذر فرق میکنه

مثلا وبگذر میزنه 70 بازدید از57 نفر ولی پرشین استت  واسه همون روز میزنه 65 بازدید از50 نفر!!

حالا ما موندیم به حرف کی گوش کنیم

تا این 2تا گل سرسبد سرویس وبمستر ایرانی  مشکلشونو با خودشون حل کنن بهتره من برم سراغ موتورهای

آمار خارجی. شما اگه یه موتور آمار خوب خارجی میشناسین بهم بگین.

بای!

+ نوشته شده در  2008/4/26ساعت 11:36  توسط عباس  | 

شکایت 2میلیاردی از مرد1000چهره

مسئول روابط عمومی اداره کل ثبت احوال استان فارس معتقد است مرد هزار چهره اینطور القاء می کرد که شخصیت اصلی داستان که کارمند ثبت احوال بوده، یک خلافکار حرفه‌ای است.

به گزارش «فردا»، فولادگر با بیان اینکه در قسمت اول سریال مرد هزار چهره یک فضای نامناسبی از اداره ثبت احوال شیراز ترسیم شد گفت: این سریال جوری القا می‌کرد که شخصیت اصلی داستان که کارمند آنجا بوده، یک خلافکار حرفه‌ای است.

وی افزود: بقیه داستان هم جای نگرانی داشت؛ نشان می‌داد که ثبت احوال شیراز یک جای درهم و مضمحل و فشل است؛ در حالی که بایگانی اسناد خیلی مهم است؛ اگر یک برگ جابه‌جا شود خیلی مهم است.

به گزارش فردا وی که با نشریه همشهری جوان گفتگو می کرد ادامه داد: یادتان هست که طنز «برره» هیچ جای مشخصی نداشت. اگر اسم یک شهر واقعی را می‌گذاشتند، بلافاصله مسئولان آن شهر شاکی می‌شدند از قضیه؛ همان طور که یکی دوبار اسم فسا را آوردند و بلافاصله فرماندار فسا شکایت کرد. «شب‌های برره» به نظرم مهم‌ترین طنز تاریخ تلویزیون بود. در یک قسمتی به بهترین شکل به قضیه بودجه پرداختند ولی نه اسم سازمان (سابق) مدیریت را آوردند نه مجلس را و دیدید هیچ کس هم ناراحت نشد. به هر حال اگر می‌خواهند انتقاد کنند، زبان انتقاد باید یک زبان نرم باشد. ما هم حق داریم که در مقابل انتقاد از خودمان دفاع کنیم. ما مدعی هستیم که ضعیف و ناکارآمد نیستیم. الان در زمینه دولت الکترونیک پیشرو هستیم. سازمان ثبت احوال فارس در طرح تکریم ارباب رجوع مقام برتر استان را داشت.

فولادگر تاکید کرد: من نمی‌دانم نیتشان چه بوده، شاید هم نیت خیر داشته‌اند. ولی اگر شما می‌خواهید دوستان‌تان را بخندانید، چرا مرا ریشخند می‌کنید؟ اگر انتقاد نبوده چرا اسم اداره ما را آورده‌اند؟

این مسئول روابط عمومی ثبت احوال شیراز ادامه داد: یادم هست در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی، مهران مدیری در یکی از برنامه‌هایش یک طنزی داشت در مورد گران شدن بنزین و تورمی که به وجود می‌آید. خود آقای خاتمی از جلسه هیات دولت که بیرون آمد، شخصاً از برنامه انتقاد کرد. یا مثلاً سر فیلم «شوکران» پرستاران شکایت کردند.

وی افزود: ما فعلاً در حال تمرین دموکراسی هستیم و باید به انتقاد بیشتر عادل کنیم. ما خودمان با انتقاد رابطه خوبی داریم.

فولادگر درباره واکنش‌ همکاران‌ نسبت به این سریال گفت: اتفاقاً ما خودمان هم خیلی خندیدیم. همکارها به هم زنگ می‌زدند و این به آن می‌گفت آقای شصت‌چی، آن یکی به یکی دیگر. آقای مدیری طنزپرداز خوبی است ولی این کارشان درست نبود.

به گزارش فردا وی درباره نحوه محاسبه عدد 2 میلیارد تومان غرامت‌ گفت: ما با مشاور حقوقی‌مان تماس گرفتیم، ایشان هم محاسبه کرد و به ما این رقم را اعلام کرد و تاکید هم کرد که قابل پیگیری است.

فولادگر ادامه داد: شما ببینید مثلاً 5 سال وقت لازم دارید تا سازمان‌تان در ذهن مردم به عنوان یک نام مورد اطمینان جای بگیرد. به هر حال، کلی وقت و سرمایه لازم است. عدد 2 میلیارد تومان را هم مشاور حقوقی‌مان تعیین کرده و من خیلی از جزئیات کارش اطلاعی ندارم.

وی در خصوص عجله ثبت احوال در طرح شکایت از این سریال گفت:به هر حال قسمت اول یک طور نگران کننده‌ای بود، ما هم سریع واکنش‌ نشان دادیم؛ چون اگر اعتراض نکنیم، به این معنی است که ما هم آن مسائلی را که نشان دادند، تایید کرده‌ایم.

مسئول روابط عمومی ثبت احوال شیراز درباره پیگیری شکایت گفت: بعد از اینکه بحث شکایت مطرح شد، معاون صدا و سیما با مدیر ما تماس گرفتند و گفتند دیگر سریال به آن مقطع برنمی‌گردد که همین طور هم بود. گویا یکی از دستیاران تهیه کننده هم تماس گرفته بودند. از سازمان ثبت احوال کشور از تهران هم گفتند که فعلاً شکایت را پیگیری نکنیم. به خاطر همین فعلاً موضوع شکایت را به حالت تعلیق درآورده‌ایم.
+ نوشته شده در  2008/4/17ساعت 19:10  توسط عباس  | 

زنها;بالاتر از ملک الموت

سلام.دوتا داستان که چه عرض کنم!دوتا حکایت کوچیک درمورد زنها پیدا کردم.پسرا  حتما خیلی حال میکنن از این حکایتا

***************************************************************

حکایت اول:

پرسیدند حکیمی را که بهترین زنان کیست؟
گفت آن که از مادر نزاد.
پرسید: چون به زاد بهترین ایشان؟
گفت آن که بزاد و جان بداد. در هیچ زن خیری نیست!!

حکایت دوم:

گویند ارسطاطالیس روزی نشسته بود. جمعی زنان بگذشتند... گفت این‌ها ملک‌الموتند!
پرسیدند: چگونه؟
گفت: ملک‌الموت یک‌بار جان بستاند در عمری ولی زن به روز مال ستاند و به شب جان!!.

(عجایب‌نامه)

 

+ نوشته شده در  2008/4/9ساعت 23:15  توسط عباس  | 

دیوار ازدواج

+ نوشته شده در  2008/4/8ساعت 11:20  توسط عباس  | 

نرم افزار Zip SMS

سلام.حال شما خوب است؟!!.خوبی تو؟!!

امروز میخوام واسه اولین بار تو وبلاگم یه نرم افزار بزارم.البته نرم افزار موبایل.

این نرم افزار اسمش ZipSMS هست.همونطور که از اسمش معلومه واسه نوشتن اس ام اس استفاده میشه.

حالا خصوصیت این نرم افزار:

ZipSMSمثل سیستم اس ام اس خود گوشی امکان نوشتن اس ام اس جدید وInbox, Draft,Sent Message و... داره.یعنی میتونید با این نرم افزار اس ام اس بدین.البته دلیل استفاده از این نرم افزار یه چیز دیگست.با این نرم افزار شما میتونید به جای 160 کاراکتر لاتین و80 کاراکتر فارسی,200 کاراکتر لاتین و100 کاراکتر فارسی بنویسین به طوریکه یک اس ام اس حساب بشه و 2تا اس ام اس نشهالبته به شرطها وشروطها:

1.اگه میخوایید با این کار مخابراتو دور بزنین یا به قول ما گیلکا "دشان" بزنین باید طرف مقابلتون یعنی همون که میخوایید بهش اس ام اس بدین, این نرم افزارو تو گوشیش نصب کنه.

البته زیاد کار سختی نیست.میتونید این نرم افزارو با بلوتوث به دوستاتون بدین وهر وقت میخواستین اس ام اس بدین از این نرم افزار بدین.

2.این نرم افزار به فرمتJava هست .یعنی فقط تو گوشیهای Sony Ericssonو سری N  نوکیا اجرا میشه.

3. این نرم افزار اسم های موجود توی Contacts(مخاطبین) گوشی رو تشخیص نمیده.یعنی اگه شما با این نرم افزار به دوستاتون اس ام اس بدین .اسمتون توی گوشی دوستتون نمیافته و فقط شماره تلفن شما واسه دوستتون میاد(راه حل ساده: شماره دوستاتونو از حفظ کنین تا اونارو از رو شماره هاشون بشناسین)

تا یادم نرفته دوباره بگم که اگه میخوایید از این نرم افزار استفاده کنید باید از توی این نر نرم افزار اس ام اسو بنویسین وبه Write New Message گوشی نرید.

اینم لینک دانلود فایل زیپ (نرم افزار داخل فایل زیپ هست)

                                                 Zip Sms Download

+ نوشته شده در  2008/4/5ساعت 15:50  توسط عباس  | 

فکر کن....

میخوام شمارو ببرم توی رویا.البته  خدا کنه همیشه رویا بمونه! داستان زیر رو واقعاً تجسم کنید....

"زن وارد آپارتمان که شد. از آشپزخانه صـدای شیرِ آب می آمد.

صدای گریه بچه به گوش زن رسید . گفت : « اون بچه چرا اینقدر نق می زنه ؟ »
مرد شیر آب ظرفشویی را بست و گفت : « فکر کنم خیس کرده . »
زن گفت : « خب عوضش کن . نمی بینی من خسته ام ؟ »
مرد پشتِ دستش را به پیشبند مالید تا خشک شود . بعد کمی سرش را به جلو خم کرد و بندِ پیشبند را از سرش در آورد . سریع از آشپزخانه بیرون آمد . سلام گفت و به اتاق خواب رفت .
زن نگاهی به او انداخت و روزنامه را از روی میز برداشت . لحظاتی بعد مرد در حالی که کهنة خیس بچه را کف دست گرفته بود از اتاق خواب بیرون آمد و تند به سمت دستشویی رفت .
زن گفت : « مواظب باش نچکه ! »
مرد دستِ دیگرش را هم گود کرد و زیرش گرفت . بعد شیرِ دستشویی را باز کرد و کهنه را شست .
زن دماغش را گرفت و گفت : « خب ببند در رو ! بوش خفه م کرد ! »
مرد با پشت پا در را هل داد و تا نیمه بست .
زن صفحات آگهی را از لای روزنامه درآورد و خواند : « به یک ماشین نویسِ مرد نیازمندیم . تلفن 8909739 » « به یک منشیِ آقا ، دیپلمه ، مسلط به زبان انگلیسی و تایپ فارسی و لاتین ... »
زن از این که آگهی های استخدام بیشتر برای مردان بود لجش گرفت و صفحات آگهی را روی میز پرت کرد .
مرد از دستشویی بیرون آمد . کهنة بچه را که چلانده بود باز کرد و تکاند و به سمت بالکن رفت . درِ بالکن را باز کرد و کهنه را روی طناب پهن کرد و گیره زد .

بچه باز شروع به گریه کرد . زن نگاهِ چپ چپی به مرد انداخت و گفت : « بچه سرما نخوره ! »
مرد سریع به اتاق خواب رفت و از کشوی کمد ، کهنه ای دیگر بیرون آورد و دورِ بچه پیچید . بعد بلندش کرد و در حالی که تکان تکانش می داد از اتاق بیرون آمد .
گریة بچه قطع نمی شد . زن گفت : « شاید گشنه شه . »
مرد به سمت زن آمد : « یه لحظه بغلش می کنی ، شیرِشو درست کنم ؟ »
زن کف دست هایش را نشان داد و گفت : « بذارش رو تخت ، دست هام کثیفه . »
مرد گفت : « دست هات چرا سیاهه ؟ »
زن با بدخُلقی گفت : « هیچی ، پنچر کردم . »
مرد گفت : « باز هم ؟ »
زن گفت : « زاپاسم هم پنچر بود . یه مکافاتی کشیدم تو خیابون که نگو ... »
مرد بچه را روی تخت گذاشت . به آشپزخانه رفت و شیشة بچه را زیرِ شیرِ آب شست ...
زن به خواندنش ادامه داد : « همچنین در جلسة صبح امروزِ مجلس ، بند چهار از مادة 243 قانونِ ... به تصویب رسید . بر اساس این مصوبه ، از این پس زنان حق خواهند داشت که ... »
مرد در حالی که سر شیشه را با انگشت شست گرفته بود و شیشه را تکان می داد از آشپزخانه بیرون آمد . جلو اتاق خواب لحظه ای مکث کرد و شیشه را کج کرد و چند قطرة شیر پشتِ دستش ریخت و با نوک زبان چشید تا ببیند داغ نباشد .
زن گفت : « داغ نباشه ! »
و در مبل فرو رفت و پایش را دراز کرد . بعد با کنترل تلویزیون را روشن کرد . گزارشگر ورزشی خبرِ مسابقات تکواندوی بزرگسالان را اعلام می کرد : « در قسمتِ کاتای انفرادی ، خانم سمیه آقاخانی از استان لرستان با کسب 35 امتیاز صاحب مقام نخستِ این رقابت ها ... »
گریة بچه نمی گذاشت خوب بشنود . کمی سرش را خم کرد و رو به اتاق خواب گفت: « بخوابونش دیگه این وقتِ ساعت !... »
مرد سرش را از اتاق خواب بیرون آورد و گفت : « کمش کن ! اینجوری که بچـه نمی خوابه . »
زن غر زد : « دو دقیقه هم نمی شه تو این خونه راحت بود ؟ »
و کمی صدای تلویزیون را کم کرد .

این بار مرد همراه بچه از اتاق بیرون آمد . بچه را روی یک دستش خوابانده بود و با دستِ دیگر شیشة شیرش را نگه داشته بود و « پیش پیش » می کرد . آهسته به سمتِ زن آمد . زن چشمش به تلویزیون بود ، ولی نگاه نمی کرد . مرد کنارش روی مبل نشست . لحظه ای بعد ، محجوبانه ، گفت : « امروز مامانم زنگ زده بود . »
زن توجهی به حرفش نکرد .
مرد باز ادامه داد : « امشب دعوت مون کرده ... »
زن ، بی آنکه سرش را برگرداند ، گفت : « خیلی خسته ام . »
مرد گفت: «پریشب کلی تدارک دیده بودن ، نرفتیم . خب امشب که کاری نداری ...»
زن گفت : « خسته ام . مگه نمی بینی ؟ »
مرد گفت : « فردا چی ؟ فردا که جمعه ست . »
زن گفت : « فردا مسابقه ست . قراره با بچه ها بریم تماشای بازی . »
مرد گفت : « شب . »
زن گفت : « نه ! »
مرد ناراحت از روی مبل بلند شد و پشت به او کرد و آرام گفت : « تمامِ زن های همسایه شوهرهاشونو می برن تفریح ، گردش ... اما تو اصلاً به فکر نیستی ... »
زن کمی در مبل جابه جا شد ، اما به روی خودش نیاورد .
مرد با بغض گفت : « صبح تا شب توی خونه ام . هی بشور ، بپز ، جاروکن ... نه تفریحی ، نه مهمونی ای ... ماه به ماه خونة مادرم هم نمی رم ... »
و باز در حالی که پیش پیش می کرد ، آرام دور اتاق چرخید . بچه که کمی ساکت شد گذاشتش روی تخت . وقتی آمد برود سمتِ آشپزخانه ، زن پرسید : « شام چی داریم؟ »
مرد جلو درِ آشپزخانه ایستاد و آرام و غمزده گفت : « خورشتِ دیشب یه خـرده مونده . می خوای داغ کنم ؟ »
و رفت داخل .
زن بلند گفت : « باز هم غذای موندة دیشب ؟ »
مرد از آشپزخانه گفت : « دیشب که لب نزدی . همون جوری مونده . »
زن گفت : « مگه خودت شام نمی خوری ؟ »
مرد جوابی نداد . زن به درِ آشپزخانه خیره شد و صدای به هم خوردن استکان و نعلبکی را شنید . لحظه ای بعد مرد با سینی چای بیرون آمد .
زن تکرار کرد : « مگه خودت شام نمی خوری ؟ »
مرد سینی را جلو زن گرفت : « میل ندارم . خوابم می آد . »
زن دید که چشم های مرد سرخ شده . مرد آبِ بینی اش را بالا کشید . زن بد خُلق شد : « هر شب کارِت همینه . مدام یا قهری یا غُر می زنی ... »
مرد سینی را روی میز گذاشت و گفت : « آره ، وقتی که زنِ آدم صبح می ره این وقتِ شب می آد ... انگار نه انگار که شوهری داره ، بچه ای داره ... »
زن که سرش پایین بود و داشت با درِ قندان بازی می کرد صدایش درآمد : « از بوق سگ می رم جون می کَنم که یه لقمه نون در بیارم بریزم تو شکمِ صاحب مردة شما ... »
مرد ، عصبانی ، گفت : « مگه فقط تو زنی ؟ مگه زن های دیگه چی کار می کنن ؟ »
زن فریاد زد : « بلند می شم ها ! »
مرد گفت : « بلند شو ! بلند شو ببینم چی کار می کنی ! مگه بارِ اولته ؟ »
زن با مشت روی میز کوبید : « بس کن دیگه ! »
مرد با هر دو دست موهای خودش را کشید : « می خوام جیغ بزنم ... جیغ ... »
که یکهو زن کنترلش را از دست داد و قندان را به طرفش پرت کرد . قندانِ چینی در هوا چرخی زد و به سرِ مرد خورد . مرد فریادی کشید و پشتِ یکی از مبل های دو نفره روی زمین ولو شد . قندها که در هوا پخش شده بودند مثل نقلی که روی سرِ عروس می ریزند روی سرِ مرد ریختند ...

زن با وحشت به سمتِ مبل رفت . ناگهان شوهرش را دید که به پشت روی زمین افتاده و ردی از خون روی شقیقه اش خشک شده !"

عباس ترکان:وووااا....تجسم  کردی ؟!! بازم میگم خدا این رویا رو ایشالا هیچ وقت به واقعیت تبدیل نکنه

خدایا!! بارالها!! همچین مصیبتی را از جنس مذکر برای همیشه دوربگردان....الهی آمین.

+ نوشته شده در  2008/3/30ساعت 0:25  توسط عباس  | 

شناخت زنها:آرزوی محال

یک بنده خدایی ، کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب ، دعایی را هم زمزمه میکرد .
نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت: - خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى ؟
ناگاه ، ابرى سیاه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق ، فرشته آرزوها آمد و

گفت : چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب خدا؟
مرد ، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت : - اى فرشته ! مى خواهم جاده اى بین کالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى کنم !!
فرشته گفت که : - اى بنده! خداوند ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارد و مى تواند خواهش ترا بر آورده کند ، اما ، هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هیچ میدانى که باید ته اقیانوس آرام آسفالت شود ؟ هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود ؟من همه ى اینها را خداوندمى تواند انجام بدهد، اما ، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بکنى ؟
مرد ، مدتى به فکر فرو رفت ، آنگاه گفت : - اى فرشته آرزوها ! من از کار زنان سر در نمى آورم ! میشود بمن بفهمانید که زنان چرا مى گریند ؟ میشود به من بفهمانید احساس درونى شان چیست ؟ اصلا میشود به من یاد بدهید که چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟
فرشته گفت :

 اى بنده محبوب خداوند ! آن جاده اى را که خواسته اى ، دو باندى باشد یا چهار باندى؟!!

+ نوشته شده در  2008/3/27ساعت 14:43  توسط عباس  | 

سال 87 اومد

سلام.عیدتون مبارک.آخه من چقدرسروقت میام.حال میکوونید.سرسال تحویل آپ کردم(به ساعت

زیرمتن نیگا کن) ولی نمیدونم چرا همه ساعت های خونمون ۱۱رونشون میده.(اونایی که تو بلاگفا وبلاگ

دارن لو ندن)..خب ولش کن بیخیال

چون اس ام اس ها نمیره وخط شلوغه ازاین جا به همه تبریک میگم این سال جدیدو امیدوارم سال

خوبی باشه واسه همتون.عیدیهاتون هم مشمول نرخ تورم بشه ایشالا

خداحافظ تا بعد

+ نوشته شده در  2008/3/20ساعت 9:18  توسط عباس  | 

سفربه جهنم..

سلام.این داستانو تویه وبلاگ خوندم.بعدیه جا کپی کردمش که بزارم تو وبلاگ ولی اسم وبلاگه یادم

نیست.سعی میکنم پیداش کنم

*****************************************************************

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است .

تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون ا

ينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از

مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان

داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش

ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين

ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم

موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا

مياد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز

براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر

اينجا گرمه  !!

+ نوشته شده در  2008/3/16ساعت 11:50  توسط عباس  | 

امان از دست ما ایرانیها...

نمیدونم چرا همش یادم میره اول نوشتم سلام بگم ولی ایندفه یادم هست که بگم:سلام!!

   (کاملا بی کلاس)خوندم که خیلی مایه شرمندگی ما ایرانیهاستajjar دوتا داستان توی وبلاگ 

خودتون بخونید بهتره!!

************************نذر یک آرایشگر*********************************

در یکی از شهرهای آمریکا، آرایشگری زندگی می‌کرد که سال ها بچه‌دار نمی‌شد.

او نذر کرد که اگر بچه‌دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا

خواست   و اوبچه‌دار شد!

روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد،

 آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، یک جعبه بزرگ

شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود.

روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگر ماجرا را

به او گفت.

فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک

و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.

روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت

و از گرفتن پول امتناع کرد.

حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند،

با چه منظره‌ای روبرو شد؟ فکرکنید!

شما هم یک ایرانی هستید...

بله! درست حدس زدید!

صبح اول وقت چهل تا ایرانی، همه سوار بر ماشین های آخرین مدل،

دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر می‌زدند که پس این مردک چرا مغازه‌اش را باز نمی‌کند؟!!

***************************  ایرانیها وآخرت  *******************************

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی

داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس

های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون

"بنز" و "ب ام و" جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض

گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز

تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم

بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو  به بقیه می فروشن!

خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان من تعلق

داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نیست! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!

جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان...

دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟

جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟

شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا!

شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که

اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که...

ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که

جاش کولر گازی نصب کنن....

*************************************************************************

تا یادم نرفته بگم که حتما به وبلاگ کاملا بی کلاس سربزنید خیلی باحاله.آدرسش توبخش دوستان هست

+ نوشته شده در  2008/3/14ساعت 23:12  توسط عباس  | 

کودکی دهقان فداکار...

این عکسو تووبلاگ جزیره دیدم.خیلی باحاله نه؟!!

میبینی.من اونقدرنامرد نیستم که ازجایی چیزی وردارم ولی منبعشو نگم!
 
راستی به صفحه اول وبلاگ سر بزنید. باحاله ها!!

 
+ نوشته شده در  2008/3/12ساعت 22:40  توسط عباس  | 

چپ دستی هدیه‏ای از سوی خداوند

 

نتايج بررسي هاي تاريخي مشاهير بزرگ دنيا حاکي از آن است که افرادي چون ژوليوس سزار، ميکل آنژ

 

، ناپلئون بناپارت، مادام کوري، رونالد ريگان، بيل کلينتون، پل مک کارتني،  ديويد بوئي وازهمه مهمتر من

 

یعنی عباس ترکان همگي چپ دست بوده اندتحقيقات نشان داده است چپ دستي مي تواند هديه اي از طرف

 

خداوند باشدبه گزارش برنا و به نقل از ساندي تايمز،

 

براي قرن ها چپ دست ها به عنوان بيمار شناخته مي شدنددر امپراطوري بريتانيا در عصر ويکتوريا از

سيستم هاي مختلفي براي جلوگيري کودکان از نوشتن با دست چپ استفاده مي شد و به آنها آموزش داده

 مي شد که تنها با دست راست بنويسند. اين فرهنگ در انگليس و ديگر کشورهاي اروپايي تا دهه 70 ادامه

داشت و هيچ مشکلي از سوي معلمان، دانش آموزان و يا والديني که کودک چپ دست خود را وادار به

نوشتن با دست راست مي کردند، احساس نمي شدکودکان نيز به تدريج مي آموختند همانطور که با دست

راست مي نويسند، قاشق را در دست گيرند، بازي کنند و تمام فعاليت هاي خود را انجام دهند.

اين روند ادامه داشت تا زماني که تحقيقات اخير نشان داد چپ دستي نه تنها يک بيماري نيست، بلکه مي

تواند به عنوان يک هديه ويژه از سوي خداوند در نظر گرفته شوددرحقيقت اين تحقيقات نشان مي داد که چپ

دست ها از سطح هوش و خلاقيت بالاتري نسبت به راست دست ها برخوردارند. نتايج بررسي هاي تاريخي

مشاهير بزرگ دنيا حاکي از آن است که افرادي چون ژوليوس سزار، ميکل آنژ، ناپلئون بناپارت مادام

 کوري، رونالد ريگان، بيل کلينتون، پل مک کارتني و ديويد بوئي همگي چپ دست بوده اندهمچنين پرنس

ويليام،پسر پرنس چارلز وليعهد انگليس، نيکول کيدمن هنرپيشه استراليايي هاليوود، مک انرو و نادال

قهرمانان تنيس نيز چپ دست هستنداين دانشمند دانشگاه کالج لندن با بررسي فيلم هاي آرشيوي از سال

1900 تا کنون کشف کرد که در يک قرن قبل تنها 16 درصد از جمعيت دنيا براي دست دادن از دست چپ

استفاده مي کردند، درحالي که اين رقم اکنون به 24 درصد رسيده است. به گفته اين محقق، چپ دست بودن

يک موقعيت ارثي است.

برخي معتقدند که اين ويژگي با سن مادر ارتباط دارد. شايد اگر امروز تعداد چپ دست ها بيشتر شده است 

 

اين دليل باشد که بيشتر زنان در سنين بالا بچه دار مي شوند

 

حالا اونایی که چپ دستن برن حال کنن.

+ نوشته شده در  2008/3/12ساعت 12:57  توسط عباس  | 

جزایر خصوصی درجهان

 

+ نوشته شده در  2008/3/4ساعت 11:36  توسط عباس  | 

جنجال تازه ی 90وعادل فردوسی پور

برنامه 90 دوشنبه شب جدا از اتفاقاتی که در قاب تلویزیون شکل گرفت، ماجرای پشت پرده‌ای دارد که خواندن آن خالی از

لطف نیست تا مشخص شود فوتبال ایران تا چه حد اسیر بازیهای پشت پرده شده است.

شنیدیم در برنامه 90 از همان ابتدا عادل فردوسی‌پور در صدد این بود که مسیر را به سویی ببرد که بازنده اصلی قلعه‌نویی

نام گیرد. در ابتدا فردوسی‌پور بدون هماهنگی با آقازمانی مدیر ورزش شبکه 3 که در شهر چابهار حضور داشت، با تاج نایب

رئیس فوتبال تماس می‌گیرد و با هماهنگی یکدیگر نظرسنجی پیامک  را روی دو گزینه قلعه‌نویی و قطبی محدود می‌کنند.

تحلیل لابی پنهان تاج و فردوسی‌پور اینگونه بود که تعداد پرسپولیسی‌ها بیش از استقلالی‌هاست و اکثر استقلالی‌ها نیز به دلیل

پیروزی مس بر استقلال، به قلعه‌نویی رأی نخواهند داد و سناریوی برتری قطبی در نزد افکار عمومی شکل می‌گیرد.

سپس فردوسی‌پور با کفاشیان تماس گرفته و خواهان حضور در محل پخش برنامه 90 می‌شود. کفاشیان ابتدا با سئوال پیامک

برنامه 90 مخالفت می‌کند و خواهان حضور دیگر گزینه‌ها – ذوالفقارنسب، مایلی‌کهن و جلالی – می‌شود اما اصرار

فردوسی‌پور و همچنین تاج در نهایت کفاشیان را راضی به حضور در برنامه 90 می‌کند.

این اما تمامی حاشیه‌های پشت پرده برنامه 90 نیست. گفته می‌شود فردوسی‌پور بعد از ظهر دوشنبه با علی دایی تماس

می‌گیرد و درخواست ارتباط تلفنی با وی در برنامه می‌دهد. دایی پذیرش این درخواست را منوط به این نکته می‌کند که در

ارتباط با تیم ملی هم بی‌پرده و صریح صحبت خواهد کرد که جواب فردوسی‌پور شنیدنی است: «هر طور که می‌خواهید صحبت

کنید. باید هر کاری می‌توانیم بکنیم تا این ... ]اهانتی که قابل نوشتن نیست[ - منظور قلعه‌نویی است – مربی تیم ملی نشود».

دایی در این موضع‌گیری مجری 90 ، هیچگونه واکنشی نشان نمی‌دهد و معتقد است که نظراتش نسبت به تیم ملی موضع‌گیری

شخصی نیست.

روز گذشته همچنین شنیدیم سازمان تربیت بدنی در نامه‌ای به ریاست صدا و سیما، اعتراض خود را به نحوه برخورد این

سازمان در انتخاب مربی تیم ملی اعلام کرده است. نحوه نظرسنجی برنامه 90 و شبکه 2 از بندهای اعتراض نامه سازمان

تربیت بدنی از صدا و سیما است

+ نوشته شده در  2008/2/28ساعت 22:47  توسط عباس  | 

عکس منتخب سال شرکت SONY

+ نوشته شده در  2008/2/27ساعت 19:9  توسط عباس  | 

دختری در تهران با 10000 لیتر بنزین عروس شد

شهروند: امروز در تهران اتفاقی نادر افتاد. با بزرگ تر شدن مشکل تهیه بنزین در ایران و تصمیم دولت جهت ارائه بنزین با نرخ آزاد در ایام عید، تازه عروسی از این آشفته بازار استفاده کرده و مهریه خود را بنزینی بست.

امروز در دفترخانه شماره 20 تهران عقدی ثبت شد ولی این عقد آنچنان عجیب بود که دهان حاضرین را باز گذاشت. دختر تازه عروس مهریه خود را 10000 لیتر بنزین (ده هزار لیتر بنزین) درخواست کرد و داماد عاشق ما، آنرا پذیرفت!

یکی از مشکلات جوانان ایرانی در ازدواج تهیه خرج و مخارج عروسی و مکانی برای آغاز زندگی مشترک است. با ظاهر شدن چنین پدیده ای، تهیه بنزین به آن اضافه شد. با توجه به وضعیت تورم در ایران و گران شدن بنزین، پیشبینی می شود که این عروس خوشبخت بعد از مدتی کوتاهی سود بالایی ببرد.

با توجه به اعلام کشورهای غربی جهت اعمال تحریم های جدید این دختر جوان بهترین راه برای پایند نگه داشتن داماد، بنزین که این روزها در تهران کمیاب شده است را بعنوان مهریه خود قرار دهد.

ارزش پولی این مهریه تقریبا معادل 15 سکه بهار آزادی است ولی یافتن و تحویل چنین مهریه ای در تهران از پس هر کسی بر نمی آید. با توجه به این رخداد، پیشبینی می شود که دولت تهران که بفکر صرفه جویی در مصرف بنزین است، محدودیت های جدیدی در قبال مهریه های این چنینی که باعث افزایش مصرف سوخت در ایران شود را در دستور کار خود قرار دهد.
+ نوشته شده در  2008/2/25ساعت 22:13  توسط عباس  | 

بلند قد ترین زن آسیا

 

یک زن 32 ساله چینی به نام "یائو دون" به عنوان بلند قد ترین زن آسیا شناخته شد.

به گزارش پایگاه خبری تقریب، در عکس، یائوی 2متر و 36 سانتی به همراه یکی از دوستان خود و در مقابل در ورودی منزلش در روستای تچوتچا (شرق چین) به چشم می خورد.

نکته جالب توجه این است که بلند قدترین زن آسیا در میان اقوام کوتاه قد و چشم بادامی چینی به دنیا آمده و رشد کرده است.

+ نوشته شده در  2008/2/25ساعت 22:11  توسط عباس  | 

معرفی اعجوبه ی ویولون دنیا:سامول یروانیان

 


اگر آخرین کنسرت یانی را دیده باشید بدون شک متوجه ویولونیست چیره دست ارمنی حاضر در کنسرت شده اید که تکنیک بسیار بالایش همه را شگفت زده می کند

سامول يروانيان در 25 ژانويه 1966 در ایروان جمهوری ارمنستان متولد شد . او در سن 7 سالگی فراگیری موسیقی را تحت تعلیم " استاد آرمن میناسین " قرار گرفت. وی در اکثر مسابقاتی که تا بحال شرکت کرده موفق شده تمام جوایز اول را در گروه سنی خودش کسب کند

در سال 1980 در رشته آهنگسازی و نوازندگی ويولون فارغ التحصیل شد و با نواختن کنسرتو شماره 2 هنری ویتان يک مقام ستايش و استقبال عمومی از تمام اعضای دانشکده دريافت کرد

سپس تحصيلاتش را در کنسرواتوار موسيقی چایکوسکی زیر نظر و رهبری " استاد ادوارد دایان " ادامه داد. در سال های بعد او همواره مایه افتخار استاد خود بود تا جایی که استادش از او به عنوان بزرگ ترین چهره آینده در نوازندگی ویولون یاد می کرد

در سال 1993 یروانیان مدرک دکترای خود را از کنسرواتوار موسیقی کمیتاس در جمهوری ارمنستان گرفت و و با اینکه یکی از بهترین ها در حرفه خود می باشد همچنان به فکر پیشرفت در این زمینه میباشد. در زمان فارغ التحصیلیش او چندین تصنیف کلاسیک را تنظیم نمود و با تکنیک منحصر به فردش نواخت که شامل

Back's Adagio and Fugue in G Minor

 

Mozart's violin concert No. 5 in A Major

 

Paganini's Caprice No. 21 in A Major

 

Sarasarte's Gypsy Melodies

+ نوشته شده در  2008/2/12ساعت 17:6  توسط عباس  |